بهادران كوششهاى مردانه نمودند و به معونت دولت روزافزون قلعه را به آن مناعت و محكمى به قهر مسخر گردانيدند و متمردان كه در آنجا بودند ، بعضى را از بالاى كوه درانداختند و بعضى را به تيغ گذرانيده ، از سرهاى ايشان منارها ساختند .
[ نظم ]
كوس اذان « 1 » درداد و آنگه نيزه قامت بركشيد * شد ز تكبير زبان دشنه دشمن در سجود
شد ز سرهاى مخالف بس منار افراخته * چون به مسجد طاعتى زيشان نيامد در وجود
و از آنجا عنان توجه همايون به قلعهء دهنه تافته شد و آن قلعه را ايل تغاجى گرفته بودند و به تحت ضبط و حيطهء محافظت درآورده ، جيش نصرتآيين در آنجا نيز كوششهاى مردانه نموده قلعه را به نيروى بازوى جلادت و مردانگى بگشادند و ايشان را مجموع به قتل آورده ، از سرهاى مقتولان منارها ساختند ؛ تا مؤذن اقبال صيت « 2 » اذان فتح و فيروزى در عالم اندازد و سرافرازان قامت انقياد را در متابعت امام صاحبقران خم داده به وظايف طاعتگزارى قيام نمايند و به عصيان نگرايند .
گفتار در پيكار جماعت اوغانيان بدكردار « 3 »
پيش از اين اوغانيان از كوه سليمان كس فرستاده بودند ، اظهار مطاوعت كرده و شحنه طلب داشته ، در اين اثنا خبر آمد كه قدم از جادهء سعادت بيرون نهاده ، ياغى شدهاند . رايت نصرت شعار به جانب ايشان روان شد و همان روز كه لشكر منصور به آنجا رسيدند برحسب يرليغ لازم الاتباع جنگ درانداختند .
[ نظم ]
ز جوش سپاه و خروش نفير * چو اطفال ترسيده گردون پير
شده عمرها كوته و كين دراز * دم اژدهاى فلك مانده باز
خدنگ از دل جنگيان ، كينهتوز * سپر مغزكاف و سنان سينهدوز
رزمى عظيم واقع شد ، و اميرزاده على و ايكوتمور و جماعتى از سپاه ظفرپناه
هامش
( 1 ) . الف : ازان .
( 2 ) . ع : + فتح .
( 3 ) . الف : - عنوان .