پيش از اين به قندهار فرستاده بود ، و چون ايشان به قندهار رسيدند ، اطراف و جوانب حصار را فروگرفته محاصره آغاز نهادند و جنگ درانداخته از ميامن دولت قاهره شهر را به قهر بگشادند ، و سردار آنجا را در قيد اسار درآورده به پايهء سرير اعلى فرستادند و به اشارت قهرمان قهر او را بر دار كردند .
[ بيت ]
بفرمود فرمانده كامگار * كه سردار بر دار كردند زار
و چون صاحبقران سپهر اقتدار به قندهار نزول فرمود ، جهانشاه جاكو را به نوازش پادشاهانه اختصاص بخشيد و از درياى عطايا و بخشش بىكران محظوظ و بهرهور گردانيد ، و او را با لشكرى آراسته به حصار قلات فرستاد . و چون امير جهانشاه با سپاه به آنجا رسيد ، اسباب محاصره ساخته ، به جنگ مشغول شدند و نقبچيان چيرهدست قوى بازو ، از اطراف و جوانب حصار و بارو در كار آمدند ، و حوالى آن را تمام خالى كرده بينداختند ، و چون حصار را تسخير كرده ، به كلى خراب گردانيدند ، از آنجا مظفر و منصور مراجعت نموده ، به معسكر همايون پيوستند . و در اين ولا اميرزاده ميرانشاه نيز از راه خستار و رباط سلطان محمود به پايهء سرير خلافت مصير رسيد .
[ نظم ]
به درگاه بازآمد از هر ديار * به فتح و ظفر لشكرى نامدار
مخالف شده طعمهء تيغ قهر * ممالك مسخر چه قلعه چه شهر
گفتار در مراجعت حضرت « 1 » صاحبقران موفق سعادتمند به دار السلطنهء سمرقند فردوس مانند « 2 »
چون تمام سيستان و زاولستان با توابع و لواحق به تحت تسخير و تصرف بندگان حضرت درآمد ، و در آن نواحى از مخالفان كسى نماند و هيچ متنفس ، خلاف رضاى بندگان حضرت نفسى نمىراند
هامش
( 1 ) . م : - حضرت .
( 2 ) . الف : - عنوان .