[ بيت ]
ميان سينه و لب سالها بود دربند * هر آن نفس كه نباشد رضاى شاه بلند
در زمانى كه خسرو كواكب مواكب آفتاب روى توجه به خانهء شرف و تمكين آورد ، و سلطان گل ، با كوكبهء رياحين عازم تختگاه چمن و دار السلطنهء بساتين گشت ، حضرت صاحبقرانى را داعيهء معاودت به دار الملك سمرقند از همايون خاطر ارجمند سر برزد ، و ايالت قندهار و ضبط و نسق آن ديار به سيفل برلاس قندهارى تفويض فرمود ، و ايلتومن را به سيفل نكودرى ارزانى داشت ، و چون در آن زمستان امير جاكو به جوار رحمت حق پيوسته بود ، جاى او را به پسرش امير « 1 » جهانشاه مفوض فرمود و امرا و لشكريان را اجازهء انصراف داده ، از آغروق جدا شد و پاى عزيمت به ركاب استعجال درآورد و به دست تأييد عنان سعادت و اقبال به صوب تختگاه خجسته مآل معطوف داشت و در كنف حفظ ذو الجلال از انهار و جبال عبور نموده ، چنان مسافتى بعيد را به چهارده شبانروز - كه مدت سير ماه است از سرحد هلال تا به مقصد كمال - طى كرده ، در مستقر سرير سلطنت و جلال نزول فرمود . تمام خواتين و نويينان و طبقات اكابر و اماجد از امرا و اشراف و اعيان بعد از اقامت مراسم زمينبوس ، زبان بهجت و استبشار « 2 » ، به تهنيت فتوحات نامدار كه روى نموده بود برگشادند و رسم نثار و پيشكش به اقامت رسانيدند و به شكرانهء سلامت ذات شريف « 3 » بزرگوار خسرو گردوناقتدار ، سجدات شكر به ادا رسانيده صدقهها دادند . و در اين ولا از افق سلطنت برقى درخشيد و از آسمان پادشاهى شهابى ثاقب لامع شد و حضرت صاحبقران را پسرى در وجود آمد و به سلطان ابراهيم موسوم گشت ؛ خواتين و امرا نثارها كردند .
[ بيت ]
هوا جمله ابر گهربار شد * بسيط زمين فرش دينار شد
هامش
( 1 ) . م : - امير .
( 2 ) . الف ، ع : - بهجت و استبشار .
( 3 ) . الف ، ع : - شريف .