تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
حضرت صاحب‌قران چند روز توقف فرمود و به نقل اموال و خزاين شاهان فرمان داد ؛ [ نظم ]
ز مأواى دستان سام سوار * شتروارها برنهادند بار ز دينار وز گوهر نابسود * ز تخت و ز گستردنى هرچه بود ز زرينه و تاجهاى بزر * ز سيمينه و گوشوار و كمر ز اسبان تازى به سيمين‌ستام * ز شمشير هندى به زرين نيام همان برده و بدره‌هاى درم * ز مشك و ز كافور و هر بيش‌وكم
و هرچه در آن ديار بود از خزف تا گوهر شاهوار و از نفايس اجناس تا ميخ در و ديوار به تاراج برفت و برق غارت بر بيش‌وكم آن ولايت گرفته خشك‌وتر درهم سوخت 161 . [ بيت ]
ز بيش و كم و نيك و بد ، خوب و زشت * زمانه در آن بوم چيزى نهشت نه كس ماند و نه شهر و نه خواسته * از آن بوم و بر گرد برخاسته رسيد از بر و بوم زابلستان * سوى روح رستم پيامى كه هان سر از خاك بردار و ايران ببين * به كام دليران توران‌زمين
و اين فتح ارجمند در شوّال سنهء خمس و ثمانين و سبعمائه موافق تنغوزئيل اتفاق افتاد و آفتاب در جدى بود . شاه قطب الدين و كلانتران آن ناحيه را به سمرقند فرستادند و قضات و علما و صلحا را كوچانيده ، به حصار فراه روانه داشتند و بهادران رزم‌آزماى كه از چشمهء تيغ آبدار ، نهال فتح و فيروزى را سبز و سيراب گردانيده بودند ، به عنايت و تربيت حضرت صاحب‌قرانى سرافراز گشته ، به انواع مواهب و عطايا اختصاص يافتند . [ نظم ]
همه زابلستان به تاراج داد * مهان را همه بدره و تاج داد به تخصيص آن را كه مردى نمود * عطاى گران داد و رتبت « 1 » فزود
هامش
( 1 ) . الف : زينت .