به جنگ اقدام نموده ، به اشارت زبان نيزه ، جان تسليم كرد و سرش را به درگاه عالم پناه فرستادند .
[ بيت ]
آنجاست حوالهگاه سرهاى سران * هر سر كه به پاى خود نيايد ببرند
حضرت صاحبقران سمند دولت ابد پيوند زير ران با درياى لشكر همه نهنگان جانستان قلبشكن به بالاى آب هيرمن روان شد . چين طرهء پرچم رايتش را تبت نافهء ظفر و شعلهء رزمافروز دشمنسوز سنان بندگانش را فتح و فيروزى سمندر و چون قوت دولت حضرت صاحبقرانى ، مقتضى آن بود كه هركه نسبت به آن حضرت به اساءت ادبى جسارت نمايد ، البته سزاى آن به ابلغ وجهى بيايد ، ملك ممقتو كه هنگام مراجعت امير حسين و حضرت صاحبقران از سيستان تيرى به دست دريانوال آن حضرت زده بود ، در اين ولا با پيشكش « 1 » به درگاه عالمپناه آمد و همينكه چشم مبارك آن حضرت بر او افتاد او را بازشناخت و چون از مجلس همايون بيرون رفت ، اشارت عليّه از قهرمان انتقام صدور يافت و او را گرفته تيرباران كردند .
[ مصراع ]
وان گنه را اين عقوبت همچنان بسيار نيست
و به عبور و مرور عساكر منصور حصار ممقتو « 2 » و قلعهء سرخ مسخر گشت و در قلعهء هزار پز از صدهء توقاى از ايل تومن سه هزار مرد جمع آمده بودند و راههاى آن كوه را ضبط كرده ، در آنجا متحصن شده و چون از سعادت « 3 » اسلام بهرهاى نداشتند ، دست فساد برآورده بودند و مسلمانان از شرّ ايشان به تنگ آمده ، لشكر مظفر لواى كشورگشا ، چون بدانجا رسيدند قلعه را در ميان گرفته جنگ درانداختند .
[ نظم ]
شده از گرد سپه چهرهء ايام سياه * كوه بىزلزله در زلزله ز آشوب سپاه
بسكه با خاك شد آميخته خون تا دم حشر * بجز از لاله از آن گل ندمد هيچ گياه
هامش
( 1 ) . ع : پيشكشها .
( 2 ) . ع : فمقتو .
( 3 ) . ع : - سعادت .