تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
فرموده كاربند شد و مخالفان چيره گشته ، دلير از عقب ايشان درآمدند و به كمينگاه رسيدند ، آن دو هزار سوار مكمل بر ايشان تاختند « 1 » و جنگى عظيم واقع شد . مخالفان پياده بودند و به زخم خنجر ، اسب بسيار مجروح ساختند و چندى بكشتند و خلقى انبوه از ايشان از تيغ انتقام بر خاك هلاك افتادند و بقيه كه بماندند به زخم شمشير براندند و به دروازه رسانيدند « 2 » . [ نظم ]
ز بس خون كه با خاك آغشته بود * به چشم ظفر لاله‌زارى نمود زمين را ز خون بازنشناختند * همى اسب بر كشتگان تاختند
و چون شهسوار معركهء سپهر از هول آن رزمگاه به حصار مغرب شتافت و صانع تقدير از تاروپود تاريكى و ظلام كسوت مشكين‌فام
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً
« 3 » بيافت ، [ بيت ]
لشكر از جنگ دست بازكشيد * تا ز مشرق سپيده‌دم بدميد باز چون آفتاب سر برزد * بر سر خود كوه خنجر زد لشكر آراست شاه عالم‌گير * به فلك بر شده خروش نفير
حضرت صاحب‌قران قول را به فرّ شكوه پادشاهانه بياراست و ميمنه به ظلّ رايت فتح آيت اميرزاده ميرانشاه زينت يافت و از امراى بزرگ امير حاجى سيف الدين و آق‌بوغا بهادر و ديگر نويينان ملازم بودند ، و قنبل ميسره امير ساربوغا بود و در پهلوى او خدايداد پسر حسين و عساكر منصور بر تمام اطراف و جوانب حصار محيط گشته گورگه فروكوفتند و برغو كشيده سورن انداختند « 4 » و در پيش خود خندقى ساختند و بر لب خندق ، مندوها نشاندند . [ نظم ]
باز در وقت آنكه ظلّ زمين * كرد بر موكب شعاع ، كمين عرض داده سپاه انجم را * شب ظلمت شعار ظلم « 5 » آيين
هامش
( 1 ) . م : - « و جنگ عظيم . . . ساختند » . ( 2 ) . الف ، ع : رساندند . ( 3 ) . نبأ / 10 . ( 4 ) . م : سوار شدند . ( 5 ) . م : مشك .