نقب زدند و شيخ يحيى خراسانى بر سر نقبچيان ايستادگى نموده ، شيب آن را چون خانهء زنبور مجوّف ساختند و قلعه به نوعى از هم فروريخت كه بيشتر مردم كه در آنجا بودند ، هلاك شدند ، و شيخ يحيى نيز به زير ديوارى بماند و قريب دو هزار كس را اسير كرده ، زنده بر بالاى يكديگر نهادند و به گل و خشت استوار كرده ، منارهها برآوردند ، تا عالميان از سطوت قهر آگاهى يافته ، خود را به وسوسهء ديو غرور در چاه ويل و ثبور نيندازند ، و چون خاطر خطير صاحبقران جهانگير از آن قضيه بپرداخت ، عساكر گردون مآثر مرتب داشته ، منغلاى به جانب سيستان روان فرمود و از عقب ايشان با لشكر نصرتپناه روى ظفر به راه آورده .
[ نظم ]
به شبگير برخاست آواى كوس * شد از گرد لشكر سپهر آبنوس
همى رفت آن لشكر نامدار * سواران شمشيرزن ، صد هزار
خروشان و جوشان گروها گروه * گه حمله باد و بر حمله كوه
شاه جلال الدين والى فراه ، هواخواهى بندگان درگاه را گوشوار افتخار ساخته ، از حصار بيرون آمد و رايت فرخندهفال را به قدم استعجال استقبال نمود و پيشكشهاى لايق ، نسبت با غايت قدرت و مكنت امثال خويش از ملوك و حكام ، نه نظر با علوّ رفعت و « 1 » رتبت محل و جلالت قدر و مقام آن حضرت « 2 » .
[ مصراع ]
كه آن برنيايد ز دست كسى
به عرضگاه اخلاص و اختصاص آورد و قباى بندگى و خدمتكارى را كه آرايش قامت اقبالش بود ، به كمر اطاعت و جانسپارى بياراست . و چون حضرت صاحبقران با فتح و نجاح فى جيش من الافراح ، از فراه روان شد و گرد موكب كشورگشايش در تن گيتى بهجاى روان ، آق تمور بهادر را با جمعى از امراى قوشونات فرمان داد كه حوالى سيستان را تاخت كرده ، غارت كنند ، و چون به امتثال
هامش
( 1 ) . الف ، ع : - رفعت و .
( 2 ) . الف ، م : - آن حضرت .