فرمود و چون كنار آب مرغاب محل نزول همايون گشت ، امير جاكو - كه برحسب فرمان متصدى حكومت كابلستان بود - از عقب آمده ، به سعادت بساطبوس مستسعد گشت و مهمات ملكى كه داشت به عزّ عرض رسانيده باز از جهت ضبط و نسق سرحد خود مراجعت نمود . و چون در اين اثنا خبر آوردند كه تومن گرمسيرى نكودرى ، دم از مخالفت مىزند و شيخ داود سبزارى « 1 » - كه عاطفت حضرت صاحبقرانى او را به پيشوايى سبزار « 2 » بلندپايه و سرافراز گردانيده بود - كفران نعمت پيش گرفته ، دست « 3 » جسارت به قتل تابان بهادر - كه داروغاى آنجا بود - دراز كرده است « 4 » و ياغى شده . و چون اميرزاده ميرانشاه از آن حال آگاهى يافت ، امير آقبوغا را از هرات با لشكر بهطرف سبزار « 5 » فرستاد و امير حاجى سيف الدين به امداد او از عقب روان شد و ايشان سبزار « 6 » را محاصره كرده ، مسخر گردانيدند و مردم بسيار به قتل آوردند و شيخ داود گريخته ، به بالاى قلعهء بدرآباد - كه بر قلّهء كوهى واقع است - برآمد و متحصن شد ، و [ به صاحبقران خبر دادند كه ] : « الحالة هذه ، امير حاجى سيف الدين و امير آقبوغا به محاصرهء آن مشغولاند » .
و چون اين اخبار به مسامع عليّهء صاحبقران كامگار رسيد و اهالى سيستان نيز مخالف بودند ، شيخ على بهادر و اوچقرا بهادر را با لشكرى مرتب بهطرف امير ولى فرستاد ، تا در مقابل او نشسته آن سرحد را ضبط نمايند ، و عنان توجه همايون به صوب سيستان معطوف داشت . و چون موكب ظفرقرين در اوايل رمضان سنهء خمس و ثمانين و سبعمائه به هرات نزول فرمود و مردم آنجا با غوريان اتفاق نموده ، اظهار مخالفت كرده بودند - چنان كه سبق ذكر يافته - مال امانى « 7 » بر ايشان حواله رفت و رايت نصرت شعار محفوف به عون و تأييد پروردگار متوجه سبزار « 8 » شد . و چون آن ديار مخيّم نزول صاحبقران كامگار گشت ، يرليغ عالم مطاع نفاذ يافت و قلعه را
هامش
( 1 ) . م : سبزوارى .
( 2 ) . م : سبزوار . سبزار صورتى ديگر است از اسفزار شهركى نزديك هرات .
( 3 ) . از صفحه 501 « . . . دامن اعتذار . . . » تا اين قسمت در نسخهء « الف » افتادگى دارد .
( 4 ) . ع : - است .
( 5 و 6 ) . ع : سبزوار .
( 7 ) . ع : - امانى .
( 8 ) . ع : سبزوار .