تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
ثواب روح مطهر ايشان را از فواضل صدقات حضرت صاحب‌قران ، آن مايه موهبت « 1 » به ارباب استحقاق رسيد « 2 » كه شرح نتوان داد . و چون رأى عالم‌آراى آن حضرت از غايت ملال و كلال عنان انديشه از اشغال دنياوى « 3 » به كلى برتافت و اصلا پرتو التفاف بر احوال مملكت و تدبير مصالح سلطنت نمىانداخت ، سادات و علما و مشايخ و صلحا مثل سيد بركه و خواجه عبد الملك 158 و شيخ‌زاده ساغرجى ، اتفاق نموده ، به حضرت گردون بسطت حاضر شدند و زبان دولتخواهى به مواعظ « 4 » و نصايح برگشوده ، خاطر مباركش را به لطايف و اشارات از احاديث و آيات و نوادر حكايات تسلى دادند و به كفايت مهمات رعايا و لشكرى و اشاعت آثار معدلت و دادگسترى كه ميامن ساعتى از زمان كه به آن صرف شود در ميزان معرفت و ايقان بر عبادت عمرى « 5 » رجحان دارد ، ترغيب نمودند . صاحب‌قران كامگار يتيمهء
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 6 » را تميمهء بازوى اصطبار ساخته ، روى همت بلند جناب به تدبير مصالح ملك و ملت آورد .

گفتار در فرستادن لشكر به جانب جته

حضرت صاحب‌قران در همان سال تنغوز « 7 » ئيل اميرزاده على را با لشكرى به قلع و قمع اشرار جته - كه بيشتر از حليهء اسلام بىبهره بودند - نامزد فرموده ، به طلب قمر الدين كه برافروزندهء شعلهء شرارت ايشان بود ، روانه گردانيد و خود متوجه كش شد . و چون اميرزاده على با سپاه روان شد ، در راه طايفهء بهرين - كه درياى فتنه را نهنگ و كوه فتّاكى و بىباكى را پلنگ بودند - كمين غدرگشاده ، آغرق اميرزاده على را بغارتيدند و او شكسته بازگشت و پيش حضرت صاحب‌قرانى آمد . آن حضرت شيخ على بهادر و سيف الملوك پسر امير حاجى سيف الدين و اتلمش و ارغون شاه اختاجى را با سپاهى در رزم جان‌ستان و سرپاش ، به قصد انتقام آن بىباكان روان
هامش
( 1 ) . ع : مواهب . ( 2 ) . ع : رسانيد . ( 3 ) . ع : دنيوى . ( 4 ) . ع : وعظ . ( 5 ) . ع : عمره . ( 6 ) . بقره / 156 . ( 7 ) . ع : تنگوز .