بنده را در اين مجال « 1 » معاف داشته ، عساكر منصور در ضمان تأييد رب غفور ، عنان توجه از اين ديار برتابند ، تا « 2 » كمينه را سكينهء امن و اطمينان حاصل شده ، بهخاطر گشاده احرام كعبهء اقبال دربندد و از عقب شتافته زمين عبوديت را به جبين اخلاص بفرسايد و بقيهء عمر كمر خدمتگارى را زيور ميان بختيارى ساخته ، به مراسم جانسپارى قيام نمايد » .
[ بيت ]
يكى بنده باشم به درگاه شاه * به خدمت ببسته ميان « 3 » سال و ماه
كرم بىدريغ آن حضرت صحيفهء ملتمس او را رقم اسعاف كشيد و از خزانهء سماحت خسروانه ، قامت حاجتش را خلعت قبول پوشانيد .
[ بيت ]
كرم بين كه دشمن چو كرد التجا * مراد دلش سربهسر شد روا
در همان اثنا ، از كلات خبر آمد كه شيخ على بهادر كمرها و ممرهاى آن قلعه را تحقيق كرده ، شبى بىآنكه اميرزاده على را آگاهى دهد با چندى از نوكران خاصهء خود نهفته به حصار كلات برآمد ، و چون هوا از غبار ظلمت شب ، تيرگى داشت ، راه گم كرده به كمرى بلند بازخورد و دشمنان واقف گشته ، به شتاب درآمدند و كمرها و گدارها گرفته مدافعه و مقابله را آماده شدند . جهان پهلوان روى شجاعت به ايشان نهاد و از طرفين سورن انداخته ، جنگى عظيم درپيوست .
[ نظم ]
ز بس خروش برافتاده كوه را لرزه * ز بس نهيب فرورفته آسمان را دم
زبان گردان چون زلف دلبران در تاب * دهان مردان چون چشم سفلگان بىنم
تا در آشيان تركشها از طاير تير نشانى مانده بود ، زاغ كمان از هواى دست دلاوران گوشهگير نشد ، و تا زبان تيغ در كام انتقام سراسر دندان نگشت ، بهادران را سخنى جز ده و دار و گير دلپذير نيفتاد .
هامش
( 1 ) . ع : محل .
( 2 ) . ع : + بندهء .
( 3 ) . ع : كمر .