محروم بگذاشتند . مرحمت پادشاهانه ايشان را بنواخت و حكومت غور به برادر بزرگتر ملك محمد ارزانى داشت . و هم در آن ولا ابو سعيد اسپهبد - كه غورى بچهء بىباك بود و ملك غياث الدين او را بند كرده بود « 1 » و ده سال بر آن گذشته - از ميامن التفات آن حضرت خلاص يافت .
و در اواخر سنه اربع « 2 » و ثمانين و سبعمائه كه اميرزاده ميرانشاه با امرا به كنار مرغاب در موضع پنج ده - كه به پندى « 3 » مشهور است - قشلاق فرموده بود . ملك محمد از محض جنون و جهالت روى شقاوت به تيه ضلالت آورد و با جمعى غوريان از او جاهلتر متوجه هرات شدند و ابو سعيد اسپهبد نيز خر در ميان گلّه انداخته ، به ايشان پيوست و چون به هرات رسيدند حشرى از اراذل و اوباش ، سر در پى ايشان نهادند و داروغا و محصلان و نوكران امرا كه هريك به مهمى به آنجا رفته بودند ، به اتفاق به حصار اختيار الدين درآمدند و آن بىباكان عاقبت نهانديش « 4 » در شهر افتادند و دست تعدى و بيداد به هرگونه شر و فساد برگشادند و از جمله به در حصار آمدند و هيزمى چند جمع كرده ، آتش بر آن در زدند . جماعت تركان كه در آن حصار بودند از آن حال متوهم شدند و جريده ، بىچيزى « 5 » كه به نظر طمع شريرى درآيد ، خود را از بارو « 6 » به زير مىانداختند كه جان به سلامت بيرون برند و از آسيب تعرض آن ملاعين امان نمىيافتند . و چون اين خبر به اميرزاده ميرانشاه رسيد ، امير حاجى غياث الدين و امير آقبوغا را با فوجى از لشكر ظفرقرين به تعجيل روانهء هرات گردانيد و خود نيز با لشكر متوجه شد . و چون امرا برسيدند ، غوريان به مقابله و مدافعه پيش آمده ، در سر كوچه خياوان « 7 » جنگ واقع شد و شكست بر مخالفان افتاد و بسيارى از ايشان كشته شدند ؛ و اندكى زار و زخمدار در شهر گريختند و در شب از هم فروريخته ، متفرق و پراكنده شدند ؛ و اميرزاده ميرانشاه نيز برسيد و سپاه نصرتپناه تيغ سياست از نيام انتقام كشيده ، جمعى كثير از بىباكان به
هامش
( 1 ) . ع : - بود .
( 2 ) . ع : رابع .
( 3 ) . م : يندى ؛ پندى - پنج ديه .
( 4 ) . ع : ناانديش .
( 5 ) . ع : خبرى .
( 6 ) . ع : - از بارو .
( 7 ) . ع : خيابان .