تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
مىزنند ؟ » ملك غياث الدين گفت : « از بىعقلى » . و ملك به پاى حصار رفت و چندان‌كه ايشان را نصيحت نمود به سخن ملك از قلعه به زير نيامدند . فرمان قضا جريان نفاذ يافت و لشكر گيتىستان ، قلعه را مركزوار در ميان گرفته ، فرود آمدند و تومانات و هزارجات ، صوبه‌هاى خود را مرتب و مستحكم گردانيده ، به جنگ مشغول شدند و با آنكه آتش ميوهء زمستان است ايشان در تابستان كه مردم از شدت حرارت هوا مىسوختند ، پيوسته آتش پيكار مىافروختند و حضرت صاحب‌قران هر روز سوار شده ، گرد قلعه برمىآمد و مداخل و مخارج آن را احتياط مىفرمود . مهندسان كاردان برحسب فرموده منجنيق‌ها بساختند و عراده‌ها راست كرده برافراختند و فرمان شد تا نقبچيان چيره‌دست ، نقب در خندق بريده ، آن را از آب خالى ساختند و در زير حصار نقب‌ها بنياد انداختند و عساكر گردون مآثر از اطراف جنگ درپيوسته ، دستبردهاى مردانه مىنمودند و اهل حصار نيز در مقابله ، كوشش‌هاى دلاورانه نموده ، آنچه غايت شجاعت و نهايت مردانگى و جلادت تواند بود به تقديم مىرسانيدند . [ نظم ]
گردها كرده چشم گيتى كور * كوس‌ها كرده گوش گردون كر تيغ چون مور و كشته چون لاله * روى چون گل شده چو نيلوفر خارپشتى شده ز نيزه و تير * اجل جان‌شكار عمر شكر
آخر الامر اعوان دولت روزبه‌روز بر زياده به زخم سنگ منجنيق و عراده ، بارو و فصيل حصار را چنان درهم شكستند ، كه مصدوقهء
جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها
« 1 » مشاهده افتاد . سديديان را از آن حال پشت دل بشكست و دريافتند كه اقبال حضرت صاحب‌قرانى ، امرى است آسمانى و مقاومت با آن دولت به جلادت و پهلوانى ممكن نيست . از در عجز و ناتوانى درآمده ، به جان امان خواستند و زبان تضرع و انكسار به پوزش و اعتذار بياراستند ، عواطف خسروانه ايشان را امان بخشيد و به
هامش
( 1 ) . هود / 82 .