تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
باز انديشهء خطا پيش نهاد پندار باطل كرده ، در شب راه دلهره را و ديگر ممرها - كه عساكر منصور از آنجا برآمده بودند - محكم گردانيد و كشف كردار ، سر در حصار سنگين كشيده ، ديگر عهد بشكست و ياغى شد
مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ
« 1 » حضرت صاحب‌قران بعد از چهارده روز از آنجا كوچ كرده به حصار قهقهه - كه در ميان باورد و كلات واقع است و خراب بود - فرمود ، و به عمارت آن فرمان داده ، سپاه ظفرپناه به دو شبانه روز آن را معمور ساختند ، و حاجى خواجه را با جماعتى از مردان كار آنجا بنشاند ، و سيورغتمش خان و اميرزاده على و كلانتر بهادران شيخ على را با تومان‌هاى خود از جانبى ديگر به محافظت راه‌هاى كلات تعيين فرمود تا از جميع جوانب راه آمدوشد بر ايشان بسته ، آن حصار را لحد كردار محبسى سازند كه نه هيچ‌كس بيرون تواند آمد و نه هيچ‌كس پيش ايشان تواند رفت تا چيزى تواند برد « 2 » . [ بيت ]
آن را كه دل ز صدق و صفا زندگى نيافت * در گور به وگرچه دمى سرد مىزند

گفتار در فتح قلعهء ترشيز

حضرت صاحب‌قران چون حصار كلات را به حسن تدبير مدفن مخالفان مرده‌دل ساخت ، كمند انديشهء صواب انجام را بر كنگرهء فتح قلعهء ترشيز انداخت و روى عزيمت مبارك به آن صوب آورده ، رايت نهضت همايون برافراخت و از يسىدبان گذشته ، به خبوشان درآمد و مهد عليا دلشادآغا را به واسطهء عارضهء مزاجى كه طارى شده بود ، به جانب سمرقند بازگردانيد و در ضمان حفظ آفريدگار [ نظم ]
به فرخنده‌تر طالعى شد سوار * جهاندار صاحب‌قران كامگار به دولت روان گشت با لشكرش * سپهر و سپهرآفرين ياورش
هامش
( 1 ) . نور / 40 . ( 2 ) . م : - « كه نه هيچ‌كس . . . چيزى تواند برد » .