گشته ، دست ضراعت بدامن عفو گناهسوز يازيده ، جرايم و زلّالت را به اعتذار و استغفار تدارك نمايد » .
حضرت صاحبقران از كمال مرحمت بىپايان ملتمس او را به اسعاف مقرون گردانيد و روزى تعيين فرموده ، با پنج سوار به در حصار تشريف حضور ارزانى داشت . و آن حصار را راهى بود باريك و تنگ در درهء هولناك كه تيغ كوهش « 1 » از سماك گذشته بود و در عمق به سمك رسيده و مسافت ميان نشيب و فرازش از ثرى تا ثريّا كشيده .
[ نظم ]
بيخش به نشيب برده آهنگ * زان سوى سمك هزار فرسنگ
تيغش به فراز برده خرگاه * زان سوى فلك به سالها راه
على بيگ را چون آمدن آن حضرت به اندك نفرى معلوم شد « 2 » ، شرارت نفس و خبث طبيعت بلكه عدم دولت و قلت سعادت ، او را بر آن داشت كه انديشهء غدر و مكر كرده جمعى بدفعل را در كمينگاهها برگماشت كه اگر مجال يابند ، از سر بىباكى دستيازىاى كنند و خود به عهد وفا ننموده و بيرون نيامد ، غافل از اين معنى
[ بيت ]
كان را كه هست حفظ الهى نگاهبان * از گردش سپهر نيايد بر او زيان
كاخ سعادتى كه شد از فضل حق بلند * از منجنيق حيله نيايد بر او گزند
حضرت صاحبقران بعد از زمانها كه در وعدهگاه توقف نمود ، مراجعت فرمود و از حمايت عنايت ربانى برحسب
وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ
« 3 » بدانديشان كور گشته ، كس را مجال آن نشد ، نه در آمدن و نه در بازگشتن كه دست از پا خطا كرده ، به يك سر مو آسيبى رساند ؛
هامش
( 1 ) . ع : + در سمك .
( 2 ) . ع : گشت .
( 3 ) . يس / 9 .