است - نزول فرمود و به لشكر منصور جار رسانيد كه عنان عزيمت به جانب ولى معطوف خواهد گشت و پى غلط داده ، بىخبر به كلات راند .
[ بيت ]
چو بهمن به زابلستان خواست شد * چپ انداخت « 1 » آوازه و راست شد
على بيگ و اتباعش را از مراجعت رايت فتح آيت از آن صوب و آوازهء توجه به جانب « 2 » مازندران امنى حاصل شده بود و مجموع گله و رمه و اسب و گوسفند و ديگر چهارپايان از حصار بيرون آورده و در علفخوارها رها كرده ، تمامت آن عرضهء غارت و تاراج گشته ، فتوح روزگار لشكر ظفرشعار شد ، و در مقابل دروازهء كلات كه مشهور است به دروازهء چهارده ، جهت نزول همايون شاه ، قبّهء بارگاه به اوج سقف فيروزهفام گلشنماه برافراخته شد و رمح سنجق ظفرپيكرش در ساحت دولت فروزده ، پاى قرارش چون خار پرگار به مركز زمين استوار گشت ،
[ بيت ]
فروزد به ماهى و برزد به ماه * بن نيزه و قبّهء بارگاه
و سپاه فتح آثار ، كلات را چون حوادث روزگار از اطراف و جوانب فروگرفتند ، اميرزاده ميرانشاه در برابر دروازهء دهچه نزول فرمود ، و اميرزاده على - كه پسر امير مؤيد ارلات بود - در گدار لهره فرود آمد ، و امير حاجى غياث الدين دربند ارغون شاه را محل نزول ساخت ، و اميرزاده عمر شيخ به دروازهء ديگر رايت جلادت برافراخت .
نهيب صولت آن دلاوران قيامتآشوب ، اركان تمكّن على بيگ را متزلزل گردانيد و از سر عجز و اضطراب به پايهء سرير اعلى عرضه داشت كه : « از افعال ناپسنديدهء خود خجلتزده و شرمسارم و دليرى آنكه بىتمهيد معذرتى به خدمت شتابم و سعادت بساطبوس دريابم ، ندارم . اگر مراحم پادشاهانه مسامحت نمايد و آن حضرت با نفرى اندك به دروازه تشريف فرمايد ، بنده به دولت پاىبوس سرافراز
هامش
( 1 ) . ع : افكند .
( 2 ) . م : - به جانب .