( 784 ه . ق ) گفتار در لشكر كشيدن حضرت صاحبقرانى به ايرانزمين نوبت ثانى
حضرت صاحبقران در ميان همان زمستان به جمع سپاه فرمان داد و لشكر آسمان جنبش ستاره عدد برآراسته ، باز روى سعادت از بخارا به صوب ايران نهاده ، نسيم فيروزى از طرّهء پرچم رايت نصرتشعار ، چون باد نوروزى از روايح گلزار ، مشام روزگار را مشكآگين كرده و انوار فتح و ظفر ماهچهء اعلام ظفر پيكرش مانند بارقهء حسن از چهرهء سرو قدان ماهمنظر ، ديدهء دولت را روشنايى بخشيد
[ نظم ]
ز توران برآمد دگرباره جوش * به ايوان كيوان رسيده خروش
سپاهى بجنبيد كز حصر آن * يقينم كه عاجز بماند گمان
ز هرسو شده انجمن فوجفوج * چو دريا كه خيزد ز هرگونه موج
گروهى دلاور چو شير ژيان * همه دل پر از كين ايرانيان
چنين لشكرى با چنان پادشاه * روان شد شتابان به عون إله
چو آمد بآمويه لشكر ز دشت * كه آنجا ز جيحون ببايد گذشت
به كشتى در آمويه پل ساختند * هنرپيشگانش بپرداختند
چو از بستن پل گشادند راه * از آن آب بگذشت شاه و سپاه