بىمعاونت اين خواهر متمشّى نمىگردد ، مهد عليا قتلغ « 1 » تركانآغا - كه خواهر حضرت صاحبقرانى بود و از او به سن بزرگتر - قوت تحمل اين اوضاع نداشت ، در حضرت برادر زبان اشفاق به نصايح دلپذير برگشاد كه چون واقعهء ضرورى كه سبب ملالت و سآمت خاطر خطير است به هيچ تدبير و تداركپذير نخواهد گشت ، جانب رعايت مصالح مملكت به يكبارگى فروگذاشتن كه هرآينه به فساد بلاد و تفرقه و پريشانى عباد مفضى شود ، از كسوت صواب عارى مىنمايد ، دل مبارك از آن انديشه مىبايد پرداخت و ضبط امور مملكت و كفايت مهمّات سلطنت را وجههء همت بلند جناب ساخت و به جانب مازندران و كلات نهضت نموده « 2 » ، جمعى را كه از غرور پاى جسارت از جادهء مطاوعت بيرون نهاده ، دست بىباكى برآوردهاند ، به هرعقوبت كه از آن صعبتر نباشد از قتل و نهب و تخريب اماكن و مساكن ، ادبى چنان كردن كه عبرت و پند ديگران گردد تا هم گناهكاران به جزاى خود رسيده باشند و هم بىگناهان نيكبخت به موجب « السّعيد من يتّعظ بوعظ غيره » 150 به وسوسهء ديو غرور از راه نروند و خود را و ديگران را در معرض بلا و عنا نيندازند .
[ نظم ]
برو دشمنان را چنان كن ادب * كه يابند امان ديگران را غضب
بدى را جزا هركه بيند كه چيست * به كردار خويشش نبايد گريست
مؤداى اين كلمات چون منشأش محض نيكخواهى و مهربانى بود ، در خاطر خطير حضرت صاحبقران جهانگير تأثير كرد و دواعى نهمت پادشاهانه در حركت آمده عزيمت حدود صوب خراسان و مازندران تشحيذ فرمود .
[ بيت ]
پيل را هندوستان آمد به ياد 151 * باز آغاز جهانگيرى نهاد
هامش
( 1 ) . ع : قتلق .
( 2 ) . ع : فرموده .