نهاده به تابوتى از چوب عود * سپرده به رضوان ربّ ودود
به كش برده آن نعش رحمتنگار * نهادند در مدفن نامدار
ز نور رضا باد روشنروان * به خلد برين شادمان جاودان
حضرت صاحبقران بعد از اقامت رسم و آيين تعزيت و اطعام فقرا و مساكين ، ترويح روح نازنين آن مرحومه را - انزلها اللّه من الفراديس فى اعلى علّيّين - دست تصدّق به صدق نيت « 1 » برگشاد و غمام انعام عامش باريدن گرفته ، از فيض خيرات و مبرّات به كافهء ارباب استحقاق آن مايه خواستهء ناخواسته رسيد كه به وسيلهء تقرير و تحرير ، شرح عشر عشير آن نتواند داد .
[ بيت ]
نه چندان عطايا به درويش داد * كه از چند و چونش توان كرد ياد
و در اين اثنا از طرف خراسان خبر آمد كه على بيگ با امير ولى متفق شده او را بر آن داشته است كه لشكر به در سبزوار كشيده و على مؤيد را محاصره مىدهد .
حضرت صاحبقران را از واقعهء فرزند عزيز صورت بىثباتى و كماعتبارى دنيا به نوعى در نظر بصيرت نقش بسته بود كه تمام عالم بحذافيرها ، بر ديدهء همتش هيچ مىنمود ، تا به عربدهء يك دو بدمست كه از نشأهء شراب غرور در بزم پندار و هوس بىخودى كنند چه افتد ؛
[ مصراع ]
آيا تو كجا و ما كجاييم
اصلا آن حكايت ملتفت إليه رأى منير نگشت و از ورود آن خبر در حال سعادت « 2 » مآلش هيچگونه تبديل و تغيير راه نيافت ، يعنى
[ بيت ]
سرايى كه بايد شدن زان برون * نيرزد به چندين فسوس و فسون
و چون از مشيمهء ازلى دين و ملك توأمان آمدهاند و ضبط امور آن برادر ،
هامش
( 1 ) . ع : - نيت .
( 2 ) . ع : سعاد .