آسمان بدخواه دولت پايدارش را از دار هلاك و بوار مىآويخت ، و جمشيد خورشيد در چهار بالش چرخ چهارمين زواهر جواهر اجلال و تمكين بر فرق روزگار همايون آثارش به رسم نثار مىريخت ؛ ناهيد نغمهسراى ، در سوم « 1 » عشرتسراى سما پردهء سهگاه راست كرده ، عشاقوار ، آوازهء نواى تهنيت اين فتح بزرگ درداده كه
[ نظم ]
رسيد خسرو صاحبقران سوى توران * خجسته رايت و راى و گزيده نام و نشان
جهان به كام و فلك بنده و ملك داعى * اميد تازه و دولت قوى و بخت جوان
فتوح سوى يمين و سعود سوى يسار * سپهر پيش ركاب و زمانه زير عنان
و تير دبير « 2 » از بالاى دوم سرير فلك زبان قلم و قلم زبان به تحرير و تقرير ثنا و دعا برگشاده كه
[ نظم ]
خراسان چه باشد جهان را درست * به صاحبقران دادهاند از نخست
جهان هفت كشور ورا بنده باد * سرش برتر از ابر بارنده باد
همى روز روزش « 3 » فزون باد بخت * بدانديش او را نگون تاج و تخت
بريد تيز گام ماه از نخستين كشور هفت اقليم ناچخ زرين و سپر سيمين هلال و بدر تعظيم جلال و قدر او را ساخته و طنطنهء طرّقوا طرّقوا ، در عالم انداخته تا رايت ظفر پيكرش به اين آيين و تمكين به شهر سمرقند درآمده غبار موكب همايونش ديدهء اميد اهالى آن ديار را روشنايى بخشيد و فيض بىدريغ عدل و احسانش قاطبهء سكّان و قطّان مملكت را فرارسيد .
[ بيت ]
كس از اهل شهر و ولايت نماند * كه منشور احسان او برنخواند
و زمستان به بلدهء فاخرهء بخارا فرموده ، بساط اقامت به سعادت و سلامت بگسترد و قشلاق در عين كامرانى و شادمانى آنجا كرد .
هامش
( 1 ) . ع : سيوم .
( 2 ) . ع : دهر .
( 3 ) . ع : روشن .