عالمپناه شتافت . عاطفت خسروانه هردو را بنواخت و به اعزاز و اكرام هردو را « 1 » مخصوص گردانيده ، كمر و شمشير داد و خلعتهاى فاخر پوشانيد .
[ نظم ]
بر ايشان در مرحمت باز كرد * هم اين را هم آن را سرافراز كرد
كمر داد و شمشير و تشريف خاص * به دلجوييش يافتند اختصاص
و از آنجا به سعادت و اقبال سوار شده ، به جانب اسفراين - كه گماشتگان امير ولى 148 داشتند - روان شد . و مقارن وصول كه مردم هنوز به تعيين يورت و مقام و انديشهء نزول و ضرب خيام مشغول بودند ، حكم جهانمطاع به نفاذ پيوست كه كار شهر بسازند . عساكر نصرتشعار بىتوقف چپرها و سپرها گرفته ، روى به حصار نهادند و رسيدن و فتح كردن يكى بود ؛ حصار را رخنهها كرده درآمدند و خلق بسيار به قتل آوردند و عمارات مطلقا از حصار و خانه و مسكن و كاشانه با زمين هموار گشت .
[ نظم ]
چو قهر سپاهش درآورد دست * همه خلق شد كشته و شهر پست
حصار و بيوت و مساكن نماند * بجز نامى از اسفراين نماند
حضرت صاحبقران ايلچى به مازندران پيش امير ولى فرستاد ؛ محصّل رسالت آنكه : « اگر بىانديشه به احراز سعادتبوس شتابد ، به عنايت و عاطفت مخصوص گشته ، رفعت و سربلندى يابد و اگر تقاعد نمايد و نيايد ، در محنت و بلا بر روى خود گشايد » .
امير ولى در تعظيم و ترحيب ايلچى شرايط ادب بجاى آورده ، نوشتهاى كه همراه داشت ببوسيد و بر سر نهاد و اظهار متابعت و انقياد نموده ، به آمدن و دولت ملازمت در يافتن وعده داد ،
[ نظم ]
كه از من ببوسى زمين ، شاه را * فروزندهء افسر و گاه را
بگستر ثنا و ز من عرضه دار * كزين برنيايد بسى روزگار
كه برحسب فرمان صاحبقران * بيايم ببندم به خدمت ميان
هامش
( 1 ) . ع : - هردو را .