تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
پسر كوچك خود امير غورى كه او را در دلاورى و مردانگى و كارگزارى و فرزانگى بر امثال و اقران خود فائق مىدانستند ، سپرده بود . صاحب‌قران كامگار اشارت فرمود : « كه برو و پسرت را بياور و اگر نياورى و تو نيز به قلعه درآيى آنچه شدنى باشد خود مشاهده نمايى » . ملك به موجب فرموده ، به پاى قلعهء اشكلچه رفت و انديشه را بر حل آن اشكال گماشته ، پسر را به حسن تدبير فرود آورد و به سعادت بساطبوس رسانيد و او نيز از عواطف پادشاهانه به خلعت و اعزاز گرامى و سرافراز گشت .

گفتار در توجه رايات نصرت آيات به جانب طوس و كلات

چون خاطر خطير حضرت صاحب‌قران از اين قضايا بپرداخت ، امير جهانشاه جاكو را با جمعى از سپاه ظفرپناه جهت تسخير نشابور و سبزوار به آن‌جانب روانه كرد و قضيهء على بيگ وجههء همت عالى شده ، عنان عزيمت را به صوب كلات و طوس معطوف داشت و چون در راه به مزار صاحب الدعوه ابو مسلم مروزى - رحمة اللّه عليه - رسيد ، كمال اخلاص و صفاى عقيدت باعث اقامت رسم زيارت شده ، فرود آمد و استمداد همت نموده ، از حضرت حىّ لا يموت - تعالى و تقدّس - نصرت و تأييد خواست . [ نظم ]
خداى جهان را ستايش نمود * به درگاه او دست حاجت گشود به هر كار ازو خواستى ياورى * كزو ديد پيروزى و برترى
و على بيگ را آوازهء توجه آن حضرت سيل اضطراب و اضطرار در خانهء ثبات و قرار انداخته بود و با دلى در كشاكش اميد و بيم ، به دو نيم ، روى مطاوعت و انقياد به معسكر ظفرمآب نصرت‌معاد آورده ، در اين اثنا برسيد و گرد خجالت و انفعال بر چهرهء حال نشسته به شرف بساطبوس استسعاد يافت و خواجه على مؤيد سربدال « 1 » سبزوارى نيز چون از توجه لشكر منصور آگاهى يافت ، بىتوقف به درگاه
هامش
( 1 ) . ع : سربدار .