فتح ارجمند در محرم سنهء ثلث و ثمانين و سبعمائه ، موافق توق « 1 » ئيل اتفاق افتاد و رايت نصرتشعار از آنجا كوچ كرده به شرقى هرات به مرغزار كهدستان نزول فرمود و چند روز توقف نموده به نقل خزاين ذخاير « 2 » - كه ملوك غور به سالها اندوخته بودند - فرمان داد .
[ نظم ]
ز هرگونهاى گنج آگنده بود * ز دينار وز گوهر نابسود
ز تخت گرانمايه و تاج و زر * كمرها مرصّع به درّ و گهر
ز زرينه آلات و سيمينه ظرف * ز هرگونهگون تحفههاى شگرف
ز ديباى زربفت خروارها * ز ديگر نفايس به انبارها
به فرمودهء شاه ، مردان كار * شترها كشيدند در زير بار
به صحرا كشيدند آنها همه * روانست حكم شبان بر رمه
و يرليغ لازم الاتباع به تخريب حصار بيرون و اندرون هرات به نفاذ پيوست .
[ نظم ]
چو شهر از خزاين بپرداختند * حصارش سراسر بينداختند
حصارى كه بد كهنه و سالخورد * همان را كه از نو ملك راست كرد
هم آن و هم اين با زمين گشت راست * كه صاحبقران را چنين بود خواست
و به رسم امانى مبلغى بر اهالى شهر حواله رفت و به چهار روز نقد شد و مولانا قطب الدين پسر مولانا نظام الدين 147 - كه مقدم ائمه و علماى آن مملكت بود - با دويست كدخداى معتبر را از شهر و ولايت تعيين كردند كه با كوچ به شهر سبز روند و داروغهء ترمد ، تمورتاش - كه برادرزادهء امير آقبوغا بود - به جهت نقل ايشان نامزد شد و دروازههاى آن را كه مغرّق بود به آهن و مزين به نقوش و كتابه به كش نقل كردند ، و إلى يومنا هذا ، در آنجا منصوب است و ملك را حصارى ديگر بود در غايت محكمى و استوارى كه آن را « 3 » اشكلچه مىخواندند و امان كوه نيز گفتندى « 4 » به
هامش
( 1 ) . شايد تخاقوىئيل ؛ ع : قوى .
( 2 ) . ع : دفاين .
( 3 ) . قلعه .
( 4 ) . ع : مىگفتند .