مقابلهاى دراندازد ، منادى داد كردن « 1 » كه مردم به فصيل و باره برآيند و در محافظت حصار سعى نمايند . هرچند در بازار و محلات بگرديدند و آواز رسانيدند كس التفات ننمود و هيچكس سخن هيچكس نشنود . ملك دانست كه جز تسليم چارهاى نيست . همان روز مادر خود را سلطان خاتون دختر طغاى تمور خان و پسر بزرگ خود امير پيرمحمد را و اسكندر شيخى 146 - كه گويند از نسل بيژن بود - همراه كرده ، به حضرت صاحبقران فرستاد . مكارم اخلاق خسروانه ايشان را به نوازش و تربيت اختصاص بخشيد و ملكزاده را به خلعت و كمر سرافراز گردانيد و ايشان را استمالت فرموده ، بازگردانيد و فرمود كه ملك را بگوييد كه بيرون آيد ، كه اگر بر مقابله و مقاتله اصرار نمايد و شهر به جنگ گرفته شود ، موجب تخريب مملكت و تضييع اموال و دماء اهالى آن گردد ، و وزر و و بال آن در گردن ملك باشد ، و اسكندر شيخى را بازداشت و احوال و اوضاع از او استفسار نموده ، بر قضاياى اندرونى ، چنانچه واقع بود اطلاع يافت ، و كوشك باغ زاغان را به نزول همايون مقرّ سرير سلطنت گردانيد و ملك غياث الدين روز ديگر به تهيهء بيرون آمدن مشغول شد و روز يكشنبه از حصار و مضيق پندار بيرون آمد و چون به شرف بساطبوس استسعاد يافت ، پاى ادب در جادهء انقياد نهاده ، زانو زد و سر تسليم فرود آورده ، به دست خضوع و خشوع در دامن اعتذار « 2 » و استغفار آويخت .
[ نظم ]
بدانديش را چون شد آشفته بخت * بيامد سرافكنده تا پاى تخت
زبان را به پوزش بياراسته * ز كردار بد عذرها خواسته
حضرت صاحبقرانى او را امان داده ، نوازش نمود و به خلعت خاص و كمر مرصّع مخصوص فرموده ، بازگردانيد . روز ديگر سادات و مشايخ و ائمه و اشراف و اكابر بيرون آمدند و عزّ بساطبوس دريافته ، به وظيفهء دعا و ثنا قيام نمودند . و اين
هامش
( 1 ) . ع : - كردن .
( 2 ) . از اين قسمت به بعد تا ص 532 « . . . جسارت به قتل تابان بهادر . . . » در نسخهء « الف » افتادگى دارد .