تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
برانغار و جوانغار « 1 » هريك از مقام خود حمله آورده ، جنگ‌كنان به فصيل برآمدند و بهادران در دروازه را چون دل دشمنان شكسته به اندرون حصار ريختند و مانند باد خزان كه برگ رزان ريزاند ، مخالفان را از بالاى باره و سور به نشيب ماتم و ثبور انداختند . [ نظم ]
هركه گردن پيچد از صاحب‌قران * سور او ماتم شود سودش زيان چون سپاه شه به كين بشتافتند * دشمنان از سور ماتم يافتند
ملك غياث الدين از نهيب استيلاى آن سپاه آتش آهنگ پيروز « 2 » جنگ بگريخت و به شهربند اندرون درآمد . عساكر منصور قريب دو هزار كس از لشكر او گرفته ، پيش حضرت صاحب‌قران آوردند . مراحم پادشاهانه به شكرانهء فتح و فيروزى خواست كه اهالى آن مملكت از آسيب قهر سپاه قيامت نهيبش امان يافته به سلامت بمانند ، رقم عفو بر صحايف احوال ايشان كشيد و بفرمود تا حكم واجب الاتباع مكرر قلمى شود كه : « هركه در مسكن خود آرميده ، به فصيل و باره نرود ، او و اهل و اولاد او در امان باشند و هركه خلاف آن ورزد هرچه بيند از خود بيند ، و هرچندى از آن گرفتگان را نوشته‌اى ارزانى داشته « 3 » رها كنند » . بندگان حضرت برحسب فرموده به تقديم رسانيدند و چون آن جماعت خلاص يافته ، به‌جاى خود بازشتافتند « 4 » و به حصار درآمدند و رعايا و سكان شهر از آن‌حال واقف شدند ، گوشه‌هاى كاشانه غنيمت شمرده ، دست از فضولى بازداشتند و خيال بيهوده از سر بيرون كرده ، پا در دامن سلامت كشيدند . [ بيت ]
سلامت ار طلبى از فضول دست بدار * و گرنه شاخ فضولى ندامت آرد بار
و چون ملك به حصار اندرون درآمد خواست كه چاره‌اى سازد و باز طرح
هامش
( 1 ) . ع : برنغار و جرنغار . ( 2 ) . الف ، ع : تيز . ( 3 ) . الف ، ع : داده . ( 4 ) . الف ، ع : گشتند .