آهنگ جنگ كردند .
[ نظم ]
جهان شد پر آواى بوق و سپاه * همه برنهادند از آهن كلاه
تو گفتى زمين شد سپهر روان * همى بارد از تيغ هندى روان
ز گرد سواران هوا بست ميغ * درخشنده چون برق پولاد تيغ
زمين شد به كردار كشتى بر آب * تو گفتى سوى جنگ دارد شتاب
امير اروسبوغا و شوريده برادر مبشر با فوجى از لشكر نصرتشعار در زير حصار ايستاده ، سعى مىنمودند كه به بالا برآيند و دشمنان از بالاى حصار كوششهاى مردانه مىكردند و در محافظت اطراف و جوانب ، آثار جلادت و مردانگى به ظهور مىرسانيدند . « 1 »
صاحبقران كامگار به سعادت و اقبال سوار شده ، به نظارهء كارزار و مشاهدهء كوشش نبردآزمايان تيغگزار فرمود . بهادران نصرتآيين را كه هميشه در معارك و مهالك جانبازى و سراندازى عادت جلادت ايشان بود ، از شكوه حضور مبارك آن حضرت نيروى قوت يكى هزار شد و دستبردها نمودند كه ناسخ آثار رستم و اسفنديار گشت . فرمان قضا جريان از آن حضرت صدور يافت كه از اطراف و جوانب جنگ سلطانى درانداخته ، حمله آوردند . امير ايكوتمور و مبشر و سونجك برادر ختاى بهادر بىتوقف پيش رفتند و دلاوران از هر طرف به پاى حصار درآمدند و تير و سنگ اهل حصار را به سپر بلكه به دوش و سر گرفته ، پيش رفتند و نردبانها بر بارو نهاده ، بالا رفتن گرفتند و چند دلاور به نزديك كوشك مرغنى از ممرى كه آب انجيل به شهر درمىآمد ، درآمدند و چون شهربند بسيار بزرگ بود و مردم از حال يكديگر خبر نداشتند و آن روز ملك غياث الدين در پشت دروازهاى كه در سر پول انجيل « 2 » بود ، به نفس مبارك « 3 » خود كوششهاى مردانه نمود ، اما حركة المذبوحى بود و فايدهاى بر آن مترتب نشد . و از پردلان عساكر منصور ، اول كسى كه آن روز حايز قصب السبق مردى شد و به فصيل برآمد ، خليل يساول بود و امراى
هامش
( 1 ) . ع : + حضرت .
( 2 ) . م : انجير .
( 3 ) . الف ، ع : - مبارك .