تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
امراى نامدار و بهادران تيغ‌گزار ، به تخصيص قمار شاه برلاس در آن روز جنگ‌هاى مردانه كردند و دشمنان را تا در دروازه رانده ، ايشان را مقهور و مغلوب گردانيدند و خلق بسيار به قتل آمدند . [ نظم ]
شد از كشته پر پشته بالا و پست * به تاراج جان مرگ بگشاده دست بباريد چندان نم خون ز تيغ * كه باران به سالى نبارد ز ميغ
و چون جهان از ماتم كشتگان ، پلاس سياه شب « 1 » در گردن انداخت ، از بيرون و اندرون ، طلايه برگماشتند و از هردو طرف تا روز پاس داشتند و بهادران لشكر منصور توره‌ها و چپرها گرفته ، هيچ دقيقه از شرايط حزم فرونگذاشتند . [ بيت ]
دگر روز چون « 2 » گنبد لاجورد * برآورد و بنمود ياقوت زرد
سپاه نصرت‌پناه سوار شدند و صف كشيده ، برابر حصار بايستادند ، اما آن روز اتفاق جنگ نيفتاد . [ نظم ]
چو بنوشت شب فرش زربفت راغ * شده چرخ طوطىصفت همچو زاغ چنان تيره گيتى كه از لب خروش * ز بس تيرگى ره نبردى به گوش
فوجى مخالفان از دروازهء انصارى كه در شهربند بود ، به قصد شبيخون بيرون آمدند و سه كس را به قتل آورده ، به تعجيل بازگشتند و سوى حصار شتافتند « 3 » . [ نظم ]
دگر روز چون چشمهء آفتاب * فروشست از چشمه‌ها گرد خواب شه خاور از پرده بالا گرفت * زمين از ثرى تا ثريا گرفت
چاشتگاه روز جمعه لشكر ظفرقرين [ بيت ]
همه سر پر از خشم و دل پر ز كين * به ابروى مردى درافگنده چين
هامش
( 1 ) . الف ، ع : شب سياه . ( 2 ) . الف ، ع : كين . ( 3 ) . ع : رفتند .