[ نظم ]
سوى جيحون رسيد با لشكر * شاه صاحبقران دينپرور
كاردانان به كشتى و زورق * جسر بستند بر گدار دزق « 1 »
ز آب جيحون گذشت و آمد تيز * در خراسان فكند رستاخيز
تمام عرصهء دشت و صحرا از خيام و اعلام و طويله و سپاه و بنه و بارگاه مالامال شد .
[ نظم ]
ز بس كثرت خلق و جوش سپاه * سراپرده و خيمه و بارگاه
چنان گشت گيتى ز نزديك و دور * كه ره بسته شد بر صبا و دبور
زمين گشت جنبان چو ابر سياه * تو گفتى همى برنتابد سپاه
و چون حضرت صاحبقران به اندخود رسيد ، از سر « 2 » صدق نيّت و صفاى طويّت ، به ديدن باباسنكو كه از زمرهء اوليا و اصحاب جذبه بود ، فرمود و او از سر جذبه و جنون كه داشت سينهء گوشت بهطرف آن حضرت انداخت . آن حضرت آن را به شگون گرفته گفت : « خداى تعالى خراسان را كه سينهء روى زمين گفتهاند به ما ارزانى خواهد داشت » ، و همچنان شد ؛ و از آنجا به سعادت و اقبال روان گشت ، از كوچ و نزول آن كثرت بىاندازه ، مصدوقهء
إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ
« 3 » هر روز از تازه مشاهدت مىرفت و از خروش كوس و كرّناى و غريو گورگه و فغان جلاجل و روبين دراى صداى فحواى
يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ
« 4 » در گوش كيوان مىافتاد و ملك محمد برادر ملك غياث الدين كه در قلعهء سرخس بود ، چون از توجه رايت كشورگشاى واقف گشت ، احرام اخلاص بسته ، به درگاه عالمپناه آمد و به عزّ بساطبوس فايز شده ، به انواع نوازش و سيورغامشى شرف اختصاص يافت ، و چون بعد از قطع مراحل و منازل از مرو رود
هامش
( 1 ) . ع : كنار ذرق .
( 2 ) . ع : - سر .
( 3 ) . حج / 1 .
( 4 ) . نمل / 87 .