تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
به گوش روزگار نرسد . لاجرم چون مدارج دولت حضرت صاحب‌قرانى به عون تأييدات صمدانى به مراقى و معارج پادشاهى و جهانبانى عروج نمود ، علوّ همت و غيرت سلطنت به حكم سرّ « السّلطان ظلّ اللّه » روا نمىداشت كه ديگرى را در آن منقبت متعالى منزلت مشاركت و مساهمت تواند بود ، و از السنه و افواه استماع افتاده كه بر زبان همت عالى نهمت آن حضرت بسيار گذشتى كه عرصهء ربع مسكون درخور آن نيست كه آن را دو پادشاه باشد . [ بيت ]
سلطان يكى سزد كه خداى جهان يكىست * دنيا به نزد همت فرزانه اندكىست
و در آن روزگار به ايران‌زمين در هر مملكتى طايفه‌اى خروج كرده بودند و اساس سلطنتى انداخته و به تمادى ايّام فرصت قوّت و مكنتى تمام يافته و رايت استقلال و استبداد برافراخته ، بنابراين چون دولت روزافزون آن حضرت از تسخير و ضبط ممالك توران بپرداخت و تمام الوس جغتاى و الوس جوجى در تحت تصرف گماشتگان كاميابش قرار گرفت ، روى عزم قضا امضا به صوب تسخير ايران آورد و در خريف همين سال پيچين ، موافق سنهء اثنين و ثمانين و سبعمائه ، فرزند ارجمند ، اميرزاده ميرانشاه را با آنكه هنوز در سن چهارده سالگى بود ، به حكم « الشّبل فى المخبر مثل الأسد » 141 به حكومت خراسان نامزد فرمود و امير جهانگير برادر امير حاجى برلاس و امير حاجى غياث الدين و امير آق‌بوغا و امير عثمان عباس و محمد سلطان شاه و قمارى « 1 » برادر تموكه و تابان بهادر و اروس‌بوغا برادر ساربوغا و پير حسين برلاس و حمزه پسر امير موسى و محمد قزغان و سارق « 2 » اتكه و مظفر پسر اوچ قرا و ديگر امرا با پنجاه قوشون سوار - كه از لشكر نصرت شمار اختيار فرموده بود - ملازم موكب همايون گردانيده ، همه را خانه كوچ به صوب خراسان روان ساخت .
قاد الجياد لخمس عشرة حجّة * ولداته « 3 » إذ ذاك فى الأشغال
142
هامش
( 1 ) . الف ، ع : خمارى . ( 2 ) . ع : ساريق . ( 3 ) . ع : و لذاته .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 488 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى