گفتار در لشكر كشيدن حضرت صاحبقران سعادتقرين به ايرانزمين « 1 »
در اوايل تخاقوئيل « 2 » مطابق اواخر سنهء اثنين و ثمانين و سبعمائه هجرى - على صاحبها افضل الصلاة و السلام « 3 » - به قرب فصل بديع ربيع كه سلطان عدالت شعار بهار ، لشكر آراستهء رياحين و ازهار را در عرضگاه
فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها
« 4 » احضار فرمود و تمام روى زمين را از كران تا به كران بتاييد صنع
وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ
« 5 » تسخير فرمود .
[ نظم ]
سلطان ربيع را چو عدل است آيين * بگرفت به خرّمى همه روى زمين
در هر طرف از سبزه سپاهى آراست * وز معدلتش گشت جهان خلد برين
حضرت صاحبقران گيتىستان ، عزم توجه ايران جزم فرموده ، به احضار عساكر و كتايب از اطراف و جوانب فرمان داد و پيش از جمع آمدن سپاه - متوكلا على اللّه - به مباركتر طالعى روان شد ؛
[ بيت ]
اسب دولت زير ران ، چتر ظفر بالاى سر * فتح و نصرت پيش و پس عون الهى راهبر
و عساكر منصور از هرطرف و هرجانب متوالى و متعاقب به موكب همايون مىپيوست .
[ نظم ]
چو دشت از گيا گشت چون پرنيان * ببستند گردان توران ميان
سپاهى ز تركان بيامد گزين * همه تيغداران خاورزمين
ز ختلان و از ترمد و ويسه گرد * ز هرسو شده لشكرى گشن گرد
ز خاور بجنبيد تا باختر * تو گفتى كه گيتى برآورد پر
زمين آن سپه را همى برنتافت * بر آن بوم كس جاى رفتن نيافت
و چون بعد از چند كوچ
هامش
( 1 ) . الف : - عنوان .
( 2 ) . الف ، م : توق .
( 3 ) . ع : التحيه .
( 4 ) . روم / 50 .
( 5 ) . ق / 7 .