تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
يرليغ عالم مطاع به نفاذ پيوست كه هركس از مقابل خويش روى قوت و اقتدار به حصار آورده ، آتش پيكار برافروزند و به تيغ آبدار آتش‌بار ، دشمن خاكسار بادپيما را به شعلهء قهر بسوزند . [ نظم ]
سپه كار پيكار برساختند * گورگه زده سورن انداختند چو غرّنده شير و چو برّنده تيغ * كسى را نبد جان ز فرمان دريغ
بهادران سپاه « 1 » به سناج « 2 » ها و چوب‌ها ، چون باد وزان از آب خندق گذشته به خاكريز حصار برآمدند و آتش فنا در خرمن مخالفان زده ، آب حياتشان بر خاك هلاك ريختند و خاك وجودشان به باد نيستى بردادند . حضرت صاحب‌قران كه پيوسته « 3 » به جوشن توكل و مغفر توفيق آراسته بود ، و بىجبه به يك دگله ، گرد حصار مىگرديد و دلاوران نبردآزماى را بر جنگ تحريض فرموده ، فرّ حضور مباركش ، ايشان را قوتى تازه و قدرتى بىاندازه مىبخشد و از بالاى حصار سنگ و تير چون قطرات باران از ابر مطير فرومىباريد ، چنانچه دو تير به سپر حضرت صاحب‌قرانى رسيد . [ بيت ]
ز پيكان پولاد و پرّ عقاب * سيه گشت رخشان رخ آفتاب
و اميرزاده على پسر امير مؤيّد كه جمال منقبتش به خالى چون حضرت صاحب‌قران آراسته بود و ايكوتمور بلكوت و عمر پسر عباس و مبشر و ديگر بهادران [ مصراع ]
به نيروى مردى و مردانگى
پيش رفته به فصيل رسيدند و دست جلادت در ديوارها زده به فصيل برآمدند و هرچند از طرف دشمنان تير و سنگ بر ايشان باريد روى شجاعت برنتافتند .
هامش
( 1 ) . الف ، ع : - سپاه . ( 2 ) . ظاهرا بايد شناخ باشد ، چيزى كه بر شكم بندند و از آب گذرند . براى آگاهى بيشتر ، ر ك : لغت‌نامهء دهخدا ، ج 10 . ( 3 ) . م : هميشه .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 493 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى