تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
[ نظم ]
چو كردند گرم آتش رزم را * فكندند باروى خوارزم را جهانى كه نام وى ار گنج بود * پر از درّ و گوهر يكى گنج بود مسخر شد از سعى گندآوران * به نيروى اقبال صاحب‌قران شمال و جنوب و صبا و دبور * ببرد اين بشارت به نزديك و دور ز مه تا به ماهى برآمد غريو * كه پيروز شد شاه گيتى خديو
عساكر منصور ، دست تسلط به نهب و غارت برگشادند و هرچه اسم مال بر آن افتد از صامت و ناطق ، به باد تاراج بردادند . [ نظم ]
به قتل و به غارت برآورده دست * سراى سران جمله كردند « 1 » پست زن و كودكانشان ببردند اسير * بكشتند جمعى به شمشير و تير
عماراتش را مضمون
عالِيَها سافِلَها
« 2 » صورت حال آمد و از اماكن و مساكنش مصدوقهء
إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها
« 3 » مشاهده افتاد . [ نظم ]
لب بام كرده زمين‌بوس در * ستون‌ها ز هيبت برفته ز جا سرآورده ديوار سوى سجود * چو عابد كه ترسد ز قهر خدا در از منع مردم شده توبه كار * امان رفته از قفل و گنجينه‌ها
و تمام اشراف از دانشمندان و موالى و حفّاظ و اصناف پيشه‌كاران را خانه كوچ به شهر كش فرستادند . [ بيت ]
زن و كودك و مردم پيشه‌كار * ببردند با خويشتن بىشمار
و اين فتح نامدار در قوىئيل ، موافق سنهء احدى و ثمانين و سبعمائه دست داد . حضرت صاحب‌قران گيتىستان مركب تيزگام دولت زير ران و ظفر در ركاب و نصرت همعنان ، روى معاودت به مستقرّ سرير سلطنت و خلافت نهاد و چون به
هامش
( 1 ) . ع : گرديد . ( 2 ) . هود / 82 . ( 3 ) . زلزال / 2 و 1 .