[ نظم ]
چو كردند گرم آتش رزم را * فكندند باروى خوارزم را
جهانى كه نام وى ار گنج بود * پر از درّ و گوهر يكى گنج بود
مسخر شد از سعى گندآوران * به نيروى اقبال صاحبقران
شمال و جنوب و صبا و دبور * ببرد اين بشارت به نزديك و دور
ز مه تا به ماهى برآمد غريو * كه پيروز شد شاه گيتى خديو
عساكر منصور ، دست تسلط به نهب و غارت برگشادند و هرچه اسم مال بر آن افتد از صامت و ناطق ، به باد تاراج بردادند .
[ نظم ]
به قتل و به غارت برآورده دست * سراى سران جمله كردند « 1 » پست
زن و كودكانشان ببردند اسير * بكشتند جمعى به شمشير و تير
عماراتش را مضمون
عالِيَها سافِلَها
« 2 » صورت حال آمد و از اماكن و مساكنش مصدوقهء
إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها
« 3 » مشاهده افتاد .
[ نظم ]
لب بام كرده زمينبوس در * ستونها ز هيبت برفته ز جا
سرآورده ديوار سوى سجود * چو عابد كه ترسد ز قهر خدا
در از منع مردم شده توبه كار * امان رفته از قفل و گنجينهها
و تمام اشراف از دانشمندان و موالى و حفّاظ و اصناف پيشهكاران را خانه كوچ به شهر كش فرستادند .
[ بيت ]
زن و كودك و مردم پيشهكار * ببردند با خويشتن بىشمار
و اين فتح نامدار در قوىئيل ، موافق سنهء احدى و ثمانين و سبعمائه دست داد .
حضرت صاحبقران گيتىستان مركب تيزگام دولت زير ران و ظفر در ركاب و نصرت همعنان ، روى معاودت به مستقرّ سرير سلطنت و خلافت نهاد و چون به
هامش
( 1 ) . ع : گرديد .
( 2 ) . هود / 82 .
( 3 ) . زلزال / 2 و 1 .