بود كه اول بهار امرا و نويينان بزرگ به قرلتاى جمع خواهند شد ، ملك نيز مىبايد كه حاضر گردد . و چون فرستاده به آنجا رسيد ، ملك با او طريق ادب و رعايت جانب « 1 » مرعى داشته و تعللى نمود كه : « اگر امير حاجى سيف الدين تشريف دهد ، بنده دست استظهار به فتراك مصاحبت او زده ، به خدمت شتابد » . به ظاهر اين سخنان مىگفت و در واقع بغايت ترسان و لرزان بود . حضرت صاحبقران ملتمس او را مبذول داشته ، امير حاجى سيف الدين را در شهور سنهء احدى و ثمانين و سبعمائه بفرستاد و چون به هرات رسيد ، ملك مقدم او را به ترحيب و تعظيم تمام تلقى نموده ، او را مدتى به بهانهء ترتيب پيشكش و تهيهء اسباب سفر توقيف كرد و به حدّ بليغ از اطراف غله به حصار مىكشانيد و به يك سال پيش از اين به پيرامون هرات شهربندى ، دور آن دو فرسخ ، از نو بنياد كرده بود و به جدّ تمام در اتمام آن سعى مىنمود ، چنانچه بسى محلات و باغات كه بيرون حصار قديم بود ، داخل اندرون شهر شد ؛ به تصور آنكه مگر تير تقدير را به سپر كوشش و تدبير دفع تواند كرد ، هيهات هيهات ،
[ مصراع ]
با ناوك ديدهدوز تقدير
سپر آهنين با كاغذ نم يافته و حصار سنگين با پردهء عنكبوت بافته سمت مساوات دارد !
[ رباعى ]
با تير قضا سپر نجويد هشيار * با حملهء تقدير چه صحرا چه حصار
خفتان ز رضا گزين ، حصار از تسليم * با خيل حوادثت چو افتد پيكار
و چون امير حاجى غياث الدين آنچه ملك به كلك انديشه بر لوح خيال مىنگاشت ، از صحيفهء احوال و اوضاع او برخواند ، او را به حال خود رها كرده ، روى معاودت به پايهء سرير اعلى آورد و آنچه از احوال ملك تفرّس نموده بود ، عرضه داشت .
هامش
( 1 ) . الف و ع : - جانب .