تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
بهادران نبردآزماى از هردو جانب ، داد مردى و مردانگى دادند و بسى از سواران به خاك هلاك افتادند و مردم بسيار از طرفين زخم‌دار شدند و آخر الامر لشكر خوارزم از رزم ستوه آمده ، رو به هزيمت نهادند و به حصار درآمدند ؛ و ايلچىبوغا و انوشروان پسر آق‌بوغا كوشش‌هاى دلاورانه نمودند هردو را زخم رسيد . و چون ايشان را به لشكرگاه همايون آورده ، به معالجه مشغول شدند ، ايلچىبوغا صحت يافت و انوشروان درگذشت . بعد از آن عساكر نصرت‌نشان برحسب فرمان قضا جريان ، منجنيق ترتيب كرده ، برافراختند و به ضرب سنگ ، قصر يوسف صوفى را ويران ساختند . يوسف صوفى را از مشاهدهء اين حال وهم و هراس مستولى شده ، به‌جاى ديگر نقل كرد و مدّت محاصره سه ماه و شانزده روز متمادى شد ، اما روزبه‌روز آثار دولت و علامات غلبه و نصرت عساكر منصور به ظهور مىپيوست . يوسف صوفى را از استيلاى عوارض نفسانى از اندوه و حيرت و خوف و ضجرت ، مزاج از جادهء صحت و استقامت منحرف گشت و مرضى مهلك طارى شده ، به آن درگذشت . [ بيت ]
ز بس خوف و غيرت ز غم جان نبرد * سراسيمه گشت و به زارى « 1 » بمرد
و اين قضيه هم از نوادر اتفاقات دولت حضرت صاحب‌قرانى است ، چه در آن روز كه آن حضرت تنها به نزديك حصار فرموده بود تا با يوسف صوفى جنگ كند و او بيرون نيامد ، بر زبان مبارك راند كه : « هركه به قول خود وفا ننمود او را مرگ به از زندگى » ؛ و هم در آن چند روز تقدير الهى وفات او بر حيات او ترجيح نهاد . و چون گرگ فنا پيراهن حيات يوسف صوفى را پاره كرد ، شيران بيشهء ظفر و پلنگان قلهء مردى و هنر ، يعنى بهادران لشكر صاحب‌قران تاجور ، در روز چهارشنبه روى شجاعت و جلادت به شهر نهادند و از اطراف و جوانب جنگ درانداخته ، حصار را رخنه‌ها كردند و درآمدند .
هامش
( 1 ) . ع : گرديد و از غم .