شهر را در ميان گرفتند و گورگه زده سورن انداختند و برحسب فرمان ، رعايت احتياط را ، حصارى ديگر برافراختند و از جميع جوانب سوبههاى خود محكم گردانيدند و هر صبح و شام سورن انداخته هردو روز « 1 » از نهيب جنگ و پيكار زلزله در زمين و زمان مىافتاد و برحسب يرليغ عالم مطاع ، چندى از سپاه ظفرپناه ، به اطراف و اكناف آن ديار تاخت كرده ، غنيمت بسيار از دختران گلعذار و اسيران كارگزار و اسبان راهوار و شتر و گوسفند بيرون از اندازهء حصر و شمار بياوردند . و در اين اثنا ، يوسف صوفى نوشتهاى به حضرت صاحبقرانى فرستاد ، مشتمل بر آنكه :
« تا چند مردم از طرفين در عذاب باشند و به واسطهء دو تن چندين هزار مسلمان عرضهء تلف گشته ، عالمى خراب گردد . وظيفه آنكه ما هردو قدم در ميدان مردى نهاده » .
[ نظم ]
توكل به لطف خدايى كنيم * بكوشيم و بختآزمايى كنيم
ببينيم تا اين شتابان سپهر * در اين داورى بر كه گردد به مهر
ز بازيچهء چرخ گيتىفروز * كه پيروز گردد كه برگشته روز
كه برگردد از رزمگه سربلند * دل دوستان كه گردد نژند
حضرت صاحبقران را اين معنى بغايت ملايم مزاج مبارك افتاد و مبتهج و مسرور گشته « 2 » فرمود كه : « من از خداى تعالى همين مىخواستم » . و بىتعلل و توقف از سر صدق و توكل ،
[ نطم ]
بپوشيد صاحبقران پوش « 3 » جنگ * نشست از بر بارگى بىدرنگ
به خفتان بياراست فرّخ برش * يكى مغفر خسروى بر سرش
و شمشير بسته و سپر حمايل كرد و به سعادت سوار شده روى توجه به سوى
هامش
( 1 ) . هر روز دو بار .
( 2 ) . نسخهء « الف » از « گشته . . . » تا « گفتار در بناى حصار كش و عمارت آقسرا » ندارد .
( 3 ) . ع : بوس .