و چون از سيحون گذر كرده ، صحراى اترار مخيّم عساكر نصرت شعار گشت ، از آن طرف اروس خان تمام الوس جوجى را فراهم آورده ، به سغناق « 1 » - كه تا اترار بيست و چهار فرسخ است - رسيده فرود آمد .
[ نظم ]
سپاهى شمارش برون از حساب * كران تا كران جهان چون سحاب
سرآگنده از خشم و دل پر ز كين * به ابرو ز تندى برآورده چين
روزگار خواست كه گرد آن فتنه فرونشيند و گرمى آتش كين تسكين پذيرد ، ابرى برانگيخت ،
[ مصراع ]
از كران تا كران فروبسته
و چندان برف و باران بباريد كه اگرنه آب از شدت سرما بههم بستى از جميع جوانب زمين ، سيل به محيط پيوستى ؛
[ بيت ]
آب شد بسته ورنه گوى زمين * همچو لؤلؤ در آب جستى چرخ
برودت هوا بغايتى رسيد كه اعضا و جوارح حيوانات ، مطلقا از ناطق و عجم از جنبش بازماند و اين حال قرب « 2 » سه ماه متمادى شد و آن دو لشكر جرّار بلكه دو بحر بىكنار برابر يكديگر نشسته ، در آنوقت كس را مجال حركت نشده . حضرت صاحبقران ، يارق تمور و ختاى بهادر و محمد سلطانشاه را - كه از ملك هرات گريخته پيش حضرت صاحبقران آمده بود - فرمود كه به تعجيل تمام بر سر دشمن شبيخون برند ؛ و ايشان برحسب فرموده با پانصد مرد به تاخت روان شدند و شب در راه با پسر اروس خان ، تمور ملك اغلان دوچار خوردند و با او زياده از سه هزار سوار بود ؛ و هم در آن شب نزديك صبح جنگ درپيوست .
[ نظم ]
پر از بيم شد مغز و پركينه دل * ز دل خاست خون و ز خون خاست گل
سر تيغ چون خونفشان ميغ شد * دل ميغ پر تابش تيغ شد
هامش
( 1 ) . ع : سغتاق .
( 2 ) . م : قريب .