و چون توقتمش اغلن ، لشكر خود را آراسته ، به مقابلهء ايشان درآمد و جنگ درپيوست ، سپاهش هزيمت يافته ، رو بگريز نهادند و او گريخته به كنار آب سيحون رسيد و از بيم جان ، جامه بيرون كرده ، خود را در آب انداخت ؛ و قزانجى بهادر در پى او كرده ، به كنار آب رسيد و دست او را به تير مجروح گردانيد و او از آب به شناه گذشته ، برهنه و بىكس و زخمدار به جنگلى درآمد و بر روى خاك و خاشاك بيفتاد .
و از غرايب اتفاقات ، حضرت صاحبقرانى ، ايدكوى برلاس را به جانب او روان كرده بود ، كه او را نصيحت كند تا در كار ملك مردانه و دلير باشد و در دفع دشمن رعايت حزم بجاى آورده ، صوبهء « 1 » خود را ضبط نمايد . از قضا امير ايدكو را بهحسب اتفاق شب در آن جنگل گذار افتاد و آواز نالهاى به گوش او رسيد و چون تفحص نمود ، توقتمش را ديد برهنه و مجروح ، بى خود افتاده ،
[ بيت ]
ز خاكش بستر و خاشاك بالين * به تلخى شسته دست از جان شيرين
روان فرود آمد و مراعات او و غمخوارى جراحتش بواجبى « 2 » نموده ، ماحضرى موافق حال او از مأكول و مشروب و ملبوس پيش آورد و حسب المقدور ، آنچه وظيفهء اهتمام و دلبستگى بود مرعى داشت و او را به حضرت صاحبقرانى رسانيد . و آن حضرت در آنوقت ظاهر بخارا را محل اقامت گردانيده بود و چون بر حال توقتمش اطلاع يافت ، به تجديد آنچه از مرحمت « 3 » پادشاهانهء چنان صاحبقران سزد ، كرامت فرمود و اسباب حشمت و كامگارى او را دگرباره ، كما ينبغى مرتب داشت . در اين اثنا ايدكو - كه اوماقش منغوت بود و از امراى جوجى - از اروس خان گريخته بيامد و خبر رسانيد كه : « اروس خان لشكرها جمع كرده ، متوجه اينجانب است ، و توقتمش را مىطلبد » . و مقارن آن حال ايلچى اروس خان ، كپك منغوت و تولوجان نيز رسيدند و پيغام اروس خان رسانيدند .
محصلش آنكه : « توقتمش پسر مرا كشته و گريخته به ولايت شما آمده ، دشمن مرا بسپاريد و اگرنه محل جنگ تعيين كرده » .
هامش
( 1 ) . الف : سوبه ؛ م : سويه .
( 2 ) . ع : - بواجبى .
( 3 ) . ع : مراحم .