تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
و نمدهاى سياه در گردن انداخته ، از شهر بيرون و از گريه در موج خون آمدند ، خروش و ولولهء [ بيت ]
دريغ آن جهانگير با دين و داد * كه شد همچو گل در جوانى به باد
از ايوان كيوان گذرانيده و صداى نوحهء [ بيت ]
دريغ آنچنان خسرو كامگار * كه رفت و سرآمد بر او روزگار
به گوش سبحه‌طرازان گنبد گردان « 1 » رسانيده . حضرت صاحب‌قران را از مشاهدهء آن حال آنچه به گواهى ضمير الهام‌پذير گمان مىبرد به يقين پيوست . [ نظم ]
چو آگه شد از مرگ فرزند شاه * جهان بر جهان‌بين او شد سياه دو رخساره پراشك و تن سوگوار * دژم كرده بر خويشتن روزگار
سرتاسر مملكت كه از فرّ قدوم حضرت صاحب‌قرانى ، گلشن بهجت و سراى سور و سرور بايستى ، از هول آن واقعهء جان‌گداز دلسوز ، محل ماتم و انجمن شيون گشت . [ نظم ]
به ماتم نشستند يكسر سپاه * همه جامه‌هاشان كبود و سياه سر سركشان گشت پر تيره خاك * همه ديده پرخون و دل چاك‌چاك همه انجمن زار و گريان شدند * چو بر آتش تيز بريان شدند
حضرت صاحب‌قران از اين واقعه به حكم « اولادنا اكبادنا » بغايت محزون و كوفته خاطر شد ، اما چون رأى عالى محيط بود به آنكه ، فناى هر ممكنى از قبيل واجبات است و دوام و بقاى هر محدثى از مقولهء ممتنعات ، اشارت بشارت آيين
وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 2 » مرهم آن
هامش
( 1 ) . ع : گردون . ( 2 ) . بقره . 155 و 156 .