جراحت ساخت و روح شاهزادهء سعيد مرحوم را انواع خيرات و مبرّات تقديم فرمود و اصناف صدقات به مستحقان رسانيده ، رسم آش و اطعام فقرا و مساكين به اقامت پيوست و كالبد شريف او را به كش نقل كرده ، در آنجا مدفون ساختند و عمارتى بغايت عالى و دلكش بپرداختند .
[ بيت ]
ز بهرش گزين مرقدى ساختند * به آيين شاهان بپرداختند
مدت عمرش بيست سال بود و از او دو پسر ماند : اميرزاده محمد سلطان از خانزاده و اميرزاده پير محمد از بخت ملكآغا دختر الياس يسورى كه بعد از وفات شاهزادهء مرحوم به چهل روز به وجود آمد ، و واقعهء وفات ، در سنهء سبع و سبعين و سبعمايه موافق لوىئيل دست داد . و امير سيف الدين را از وقوع اين حادثه ، خاطر از كار و بار اين جهان غدّار ناپايدار متنفر گشت و از حضرت صاحبقرانى اجازت طلبيده ، متوجه حجاز شد .
گفتار در لشكر فرستادن صاحبقران ظفرقرين به سر قمر الدين « 1 »
چون حضرت صاحبقران به واسطهء ملال واقعهء فرزند ، سايهء التفات از تدبير مصالح سلطنت و ضبط امور مملكت بازگرفت ؛
[ نظم ]
كه آيين دنيا « 2 » نيرزد به آن * چه « 3 » از بهر آن رنجه دارم روان
براى يكى توده خاك نژند * چرا داشت بايد دل خود به بند
چرا بهر كارى چنين مختصر * دوانيد بايد به هر بوم و بر
اعيان امرا و نويينان در پايهء سرير خلافتپناه حاضر شده ، زمين عبوديت به لب اخلاص ببوسيدند و به زبان دولتخواهى عرضه داشتند كه حكمت قادر جهانآفرين - تعالى و تقدّس - نظام عالم را به وجود پادشاهان كامگار منوط گردانيده و واسطهء
هامش
( 1 ) . الف : - عنوان .
( 2 ) . م ، كلكته : كه اين دنياى دون .
( 3 ) . م : كه .