به جستوجوى عادلشاه اشتغال نمودند ، و او را در موضع آقسوما به دست آورده به ياساق رسانيدند . و آقسوما ميلى است كه در بينى كوه قراجق ساختهاند جهت ديدبانى ، كه از آنجا بهطرف دشت قبچاق احتياط مىنمايند . و ساربوغا كه با او از جادهء صواب انحراف نموده ، ياغى شده بود و گريخته ، بعد از دو سال به هدايت عقل راهنماى ، باز به درگاه عالمپناه آمد و مراحم پادشاهانه ، جرايمش را عفو فرموده ، ايالت قوم او به دو ارزانى داشت و رأى عالمآراى ، اميرزاده عمر شيخ را با امير آقبوغا و ختاى بهادر و ديگر امرا امر فرمود كه به قصد قمر الدين روان شوند و در قلعوقمع او به حد تمام كوشيده ، حسب المقدور در آن باب سعى نمايند .
ايشان به موجب فرموده توجه نمودند و به تعجيل هرچه تمامتر روان گشته ، در بيابان « 1 » قراتو « 2 » به قمر الدين رسيدند و به يمن دولت قاهره ، تيغ زمردفام را در جنگ او ، گونهء ياقوت رمّانى دادند و مخالفان را چهره از بيم كهربايى گشته ، چون كاه از صدمهء تندباد وزان متفرق و گريزان شدند . و چون قمر الدين بگريخت ، لشكر منصور ايل و الوس او را غارت كرده با الجه و بردهء بسيار بازگشتند .
[ بيت ]
سپاه شاه رعيّتنواز خصمگداز * به هركجا كه رود با غنيمت آيد باز
هامش
( 1 ) . م : پايان .
( 2 ) . م : قوراتو .