[ نظم ]
بگفت اين و بر كرد مركب ز جاى * به ميدان درآمد به عون خداى
همى زد به تيغ و به گرز گران * همى تافت در حمله هرسو عنان
به هر حمله خيلى فگندى نگون * به هر زخم جويى براندى ز خون
بههمشان برافگند يكبارگى * همه راند تا قلبگه بارگى
بدينگونه آن خسرو ارجمند * به گرز و به تيغ و سنان و كمند
شكست و بريد و فكند و ببست * سران را سر و گردن و پا و دست
و چون صاحبقران كامگار در آن كارزار به نفس مبارك خود مبادرت نموده ، كوششى فرمود كه امثال آن جز نتيجهء تأييدات آسمانى نتواند بود ، سپاه نصرتپناهش نيز داد مردى و مردانگى دادند و به اندك نفرى چهارهزار سوار نامدار كينهگزار را برهم شكسته ، منهزم و پراكنده گردانيدند .
[ بيت ]
نباشد چنين كارها سرسرى * كه يزدان دهد نصرت و برترى
و اگر در مجارى احوال و اوضاع آن حضرت و غرايب اطوار و آثار او از سر خبرت و وقوف ، تأمل كرده شود ، به يقين پيوندد كه ظاهر و باطن آن بزرگوار گردون اقتدار ، مطرح انوار تأييدات الهى بوده ، چه آن روز كه بهحسب ظاهر از اعضا و جوارح صورى آن حضرت چنان اثرى به ظهور پيوست ، و چه در آن شب كه بهحسب باطن كه دريچههاى حواس به حكم
وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ
« 1 »
سُباتاً
« 2 » به پردهء خواب بسته ماند و نفس قدسى سرشت متوجه باطن گشت ، از صفاى آيينه ضمير منير صورت شيخ برهان الدين قلج - رحمة اللّه و رضوانه عليه - به طريق رؤياى صالحه - كه يك جزو از چهل و شش جزو است از نبوت - مشاهده نمود و به ادب تمام پيش او رفته در باب فرزند ارجمند ، اميرزاده جهانگير كه او را بيمار در سمرقند گذاشته بود ، استمداد همت نمود كه : « پسرم را از خداى تعالى درخواه » . شيخ ، فرمود كه : « با خدا باش » . و
هامش
( 1 ) . متن : كم .
( 2 ) . نبأ / 9 .