اصلا متعرض ذكر فرزند نشد و چون از خواب درآمد دانست كه آن قضيه نه بر وفق دلخواه خواهد بود و از غايت نگرانى خاطر ، يولقتلق را - كه دبير خاص آن حضرت بود - با نوشته به تعجيل از سنگ كول بفرستاد تا خبرى به تحقيق بياورد . و چون او روانه شد باز دربارهء فرزند خواب پريشان ديد ، ملال خاطر مباركش زيادت گشت ، امرا و ملازمان را فرمود كه : « گمان مىبرم كه از فرزند خود يكباره جدا ماندهام ، حال او از من مپوشيد » . ايشان به زانو درآمده به غلاظ و شداد سوگند خوردند و به طلاق و عتاق مؤكّد گردانيدند كه : « ما بندگان را از آن معنى وقوف نيست و از حال شاهزاده خبرى نداريم » . و چون از آنجا كوچ كرده روان گشتند ، در سنكزيغاج باز به قمر الدين رسيدند و جنگ درپيوست ؛ و ديگرباره هزيمت يافته بگريخت ، و امير اوچقرا ، او را تكامشى كرده ، از عقب او روان شد و چون پارهاى راه برفتند ، قمر الدين با هشت نوكر بازگشت و او را در ميان گرفته ، اسبش را به زخم تير بينداختند و او را نيز زخم بسيار رسيد و عاقبت پياده و خسته به جان امان يافت ؛ و دست پولاد بهادر در آن جنگ از زخم تير مجروح گشته بود ، و از قضاى الهى آتشى در آن ره افتاد . پولاد بهادر خواست كه آن آتش را بازنشاند و از كثرت حركت زحمت جراحتش زيادت شد و به آن رنج درگذشت .
ذكر وفات اميرزاده جهانگير « 1 »
چون حضرت صاحبقران از اتاقم مراجعت فرموده و از سيحون عبور نموده به دار السلطنهء سمرقند رسيد ، تمام اركان دولت و اعيان مملكت و اكابر و اشراف
[ نظم ]
همه جامه كرده سياه و كبود * ز خون دل از چشمها رانده رود
همه بر سر « 2 » افشانده از غصه خاك * چو خامه « 3 » همه سينهها كرده چاك
به رسم استقبال مبادرت نمودند و مجمع خلايق همه سرها برهنه ساخته و پلاسها
هامش
( 1 ) . الف : - عنوان .
( 2 ) . ع : سرير .
( 3 ) . ع : جامه .