امنوامان بنى آدم كه مقصود از آفرينش ايشانند ، معدلت و سياست جهانداران رفيع مقدار ساخته ،
[ نظم ]
اگر خنجر شه بود در نيام * ز عالم برافتد حلال و حرام
و گر تيغ سلطان شود تيرهرنگ * بپوشد رخ آيينهء دين به زنگ
بود پادشه سايهء ذو الجلال * و زان سايه باشد جهان را جمال
فروغى ز عدل شه كامياب * جهان را به از پرتو آفتاب
فلك تا بود سجدهگاه ملك * بود نيك و بد اقتضاى فلك « 1 »
همه نقد گيتى نثار تو باد * عروس جهان در كنار تو باد
اگر پيشنهاد خاطر همايون رضاى پروردگار است آن را هيچ وسيلهاى به از دادگسترى و رعيتپرورى متصور نيست ، چه اكمل و اعلم اوّلين و آخرين - عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات - حاصل يك ساعت از عمر كه به داد دادن صرف كرده شود « 2 » بر عبادت شصت ساله و هفتاد ساله ترجيح فرمود . « 3 »
[ بيت ]
عدل كن زان كه در ولايت دل * در پيغمبرى زند عادى
حضرت صاحبقران ، سخنان بندگان را چون منشأ آن محض اخلاص و دولتخواهى بود ، به سمع قبول تلقى نمود و روى همت به تدبير مصالح مملكت آورده به ترتيب و تجهيز لشكر فرمان داد . در اين ولا « 4 » خبر رسيد كه عادلشاه جلاير با چندكس در كوهستان قراجق سرگشته مىگردد . حضرت صاحبقران برات خواجه كوكلتاش و ايلچىبوغا را با پانزده سوار به طلب او فرستاد و ايشان از سمرقند شبگير كرده روان شدند ، و چون به اترار رسيدند ، از آنجا جماعتى بيرون كرده ، در آن كوهها
هامش
( 1 ) . الف ، ع : ملك .
( 2 ) . ع : بگذرد .
( 3 ) . مضمون اين بيت است :شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد * قدر يك ساعت عمرى كه در او داد كند( 4 ) . يحتمل اثنا صحيحتر است .