گشته روى جلادت به او نهاد و درهم آويختند و پولاد به فرّ اقبال صاحبقرانى « 1 » ، تركن را بر زمين زده ، سرش از تن به نام خود جدا كرد .
[ بيت ]
سر كينهجوى از تن بدنهاد * به خنجر ببرّيد و برگشت شاد
و امان سربدال « 2 » در پى برادرش ترمش ، تكامشى كرده ، او را به دست آورد و كارش بساخت ،
[ بيت ]
سرش را همان دم ز تن باز كرد * دد و دام را از تنش ساز كرد
و سر هردو را به پايهء سرير اعلى رسانيد . آرى آستان سلطنت آشيان حضرت صاحبقران ، حوالهگاه سر سروران دوران بود .
[ مصراع ]
هر سر كه به پاى خود نبردند آنجا
به دست ديگران رسانيده شد .
[ بيت ]
سرى كه نيست بر آن آستان جبين فرسا * حوالهاش نكند چرخ جز به سنگ جفا
و از جماعت امرا كه حضرت اعلى ايشان را به جانب جته فرستاده بود ، ساربوغا و عادلشاه چون ولايت خالى يافتند ، انديشهء خطا كرده ، ختاى بهادر و ايلچىبوغا را بگرفتند و همدى « 3 » - كه حضرت صاحبقران او را در اندكان « 4 » به داروغگى گذاشته بود - به ايشان موافق شد و ايشان ايل خود جلاير و قبچاق را جمع آورده ، عازم سمرقند شدند و حصار شهر را محاصره آغاز نهادند . اهالى شهر به زخم تير ديدهدوز و ناوك جگرسوز نگذاشتند ايشان را كه گرد شهر بگردند ، و امير آقبوغا - كه در شهر حاكم بود - صورت واقعه عرضه داشت ايستادگان پايهء سرير سلطنت مصير كرد و موكب همايون از كات گذشته به خاص رسيده بود كه اين خبر به مسامع عليّه
هامش
( 1 ) . الف : - صاحبقرانى ؛ ع : صاحبقران .
( 2 ) . الف ، ع : سربدار .
( 3 ) . الف : ممدى ؛ ع : همدمى .
( 4 ) . الف : انديجان .