تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
شعار را فرمان داد ، تا از آنجا ايلغار كرده ، به اطراف و جوانب روان شدند و تمام ولايات خوارزم را غارت كردند . [ نظم ]
سپاهش چو آهنگ ايلغار كرد * ولايات ياغى نگونسار كرد به غارتگرى چون گشادند چنگ * بيفتاد آن كشور از آب و رنگ
حسين صوفى چون از مقاومت عاجز بود ، محافظت نفس خود را غنيمت دانسته ، به حصار خوازم درآمد و كس بيرون فرستاده ، به تضرع و استكانت ، امان طلبيد و به اشارت رأى صواب مىخواست كه در استرضاى خاطر بندگان حضرت ، به جان كوشيده ، آتش فتنه را فرونشانده . كيخسرو ختلانى را مادهء عداوت و حسد - كه در باطن داشت و به حكم ضرورت پردهء نفاق بر آن مىپوشيد - در حركت آمد و قاصدى پوشيده پيش حسين صوفى فرستاد ، كه : « اصلا اعتماد منماى و در دوستى مگشاى و لشكر مرتّب داشته ، از دروازه بيرون آى ، تا من از اين‌جانب برگشته ، با تومان خود به تو پيوندم » . حسين صوفى به آن سخنان بىحاصل كه محض افساد و اضلال بود ، فريفته شد و از لشكرى و رعيت كثرتى تمام از شهر بيرون آورد و كوس و نقاره فروكوفته سورن انداختند ، و بر لب جوى قاون - كه در دو فرسخى خوارزم واقع است - صف كشيده ، رايت عناد برافراختند . و در آن حال بيشتر عساكر گردون مآثر از هر طرف به چپقون رفته بودند . حضرت صاحب‌قران باقى لشكر كه حاضر بودند ترتيب داد و گورگه و برغو زده ، متوجه شد و ميمنه و ميسره را آراسته ، به كنار آب قاون - كه در ميان فاصل بود - مقابل دشمن بايستاد . [ نظم ]
دو لشكر برابر كشيدند صف * دليران همه بر لب آورده كف بياراسته ميسره ميمنه * كشيدند نزديك دريا بنه ز زخم تبرزين و كوپال و تيغ * ز دريا برآمد يكى سرخ ميغ
اپاچى كلته و پشايى و سقار « 1 » جرغتو ، مركب در آب راندند و اسبان كشتىسان در
هامش
( 1 ) . الف : شقار .