تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
همايون نهاد . يوسف صوفى آن معنى را غنيمت شمرده به رغبتى تمام تقبل نمود كه آن كريمهء خدر عصمت و ابّهت را اسباب فراخور مهيا ساخته ، هرگاه كه اشارت عليّه به نفاذ پيوندد ، روانهء درگاه عالم‌پناه گرداند ؛ و قضيه براين قرار يافته مجادله و عناد به مجامله و و داد مبدل شد . و رايت نصرت شعار ، مظفر و كامگار از آنجا مراجعت نمود . و چون حضرت صاحب‌قران ، در ضمان حفظ ملك ديّان - تعالى و تقدّس - به جلگهء خاص نزول فرمود ، يرليغ عالم مطاع به نفاذ پيوست كه در همان روز ، كيخسرو ختلانى را گرفته ، به ديوان مظالم حاضر كنند و نويينان و امرا يرغوى او بپرسند . و چون به امتثال امر قيام نموده قضيهء او را نيكو تحقيق و تفتيش نمودند ، از جهت قاصدى كه پيش حسين صوفى فرستاده بود و او را بر مخالفت و عصيان داشته - چنانچه ذكر كرده شد - و از ديگر جهات ، گناهان او ثابت شد و بعد از ثبوت چند گناه او را بند كرده به سمرقند بردند و به نوكران امير حسين سپردند و ايشان او را به قصاص امير حسين به قتل آوردند . و تومان ختلان را حضرت صاحب‌قران به پسر شير بهرام ، محمد ميركه - كه خويش كيخسرو بود - ارزانى داشت . و حضرت صاحب‌قران آن زمستان در مقر سرير سلطنت به دولت و عشرت بگذرانيد و بساط عدل و احسان بر بسيط زمين و زمان بگسترانيد . [ نظم ]
خرّم ز بخت خويش به تأييد ذو المنن * گيتى ز يمن معدلتش فارغ از محن

گفتار در لشكر كشيدن حضرت صاحب‌قرانى به خوارزم نوبت ثانى « 1 »

خاتمهء كتاب مجيد آسمانى كه مشتمل بر استعاذه از شرّ وسوسهء شيطان سيرتان انسان صورت ، دليلى روشن است براين معنى كه از امهات مفاسد عالم ، جليس سوء و همنشين بد است و از مؤيدات و شواهد اين سخن آن است كه در آن هنگام كه كيخسرو ختلانى را بگرفتند ، سلطان محمود پسر او ، و ابو اسحق پسر خضر
هامش
( 1 ) . الف : - عنوان .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 430 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى