تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
[ نظم ]
دلاور كند كار در كارزار * ز بددل نيايد هنر وقت كار
و [ امير ] مبشر و تا خواجه نيز از عقب او برفتند . لشكريان چون اين صورت مشاهده نمودند ، روان به خندق درآمده رو به فصيل نهادند ، اول شيخ على بهادر دست در ديوار فصيل زده خواست كه برآيد ، [ امير ] مبشر پاى او را بگرفت تا او نيز برآيد و نتوانست و هردو به خاكريز افتادند . شيخ على دگرباره متوجه شد و به فصيل برآمد و يكى از آن‌جانب نيزه‌اى به دست او زد ، جهان پهلوان نيزه را بگرفت و بشكست و تيغ بر سر او راند و سپاه نصرت‌پناه « 1 » از هر طرف راه كرده به حصار درآمدند و كلانتران ايشان را بگرفتند و به شمشير آبدار آتش‌بار ، دمار از روزگار مخالفان بادپيماى خاكسار برآوردند . [ نظم ]
بسى تن كه بىسر شد از تيغ تيز * نه دست نبرد و نه پاى گريز هر آن كاو نشد كشته از تيغ و تير * ببردند غارتگرانش اسير زن و بچه و خان‌مان هرچه بود * گرفتند و تاراج كردند زود
روز ديگر مرحمت جبلّى حضرت صاحب‌قرانى به خلاص اسيران فرمان داد و از آنجا به سعادت كوچ كرده « 2 » به صوب خوارزم روان شد و گوچه ملك را به غرامت تقصيرى كه در خندق رفتن كرده بود ، چوب ياساق زدن فرمود و بر « 3 » دم خر بسته ، به سمرقند فرستاد ؛ و غياث الدين ترخان از نسل قشليق - كه چنگيز خان او را ترخان كرده بود - و خواجه يوسف اولجايتو هردو را منغلاى لشكر ساخته با ديگر بهادران از پيش روان گردانيد . ايشان چون به جوى كورلن رسيدند ، منگلى خواجه و كلك باجوقى از سپاه ياغى آنجا بودند . بهادران به باد حمله ، آتش پيكار برافروختند و منغلاى حضرت صاحب‌قران به يمن دولت قاهره ، چنانچه عادت معهود آن سپاه نصرت‌پناه بود ، غالب آمدند و مخالفان را هزيمت داده ، در پى كردند و بسيارى از ايشان را به دست آورده از پاى درآوردند . صاحب‌قران گردون اقتدار لشكر ظفر
هامش
( 1 ) . الف ، م : آئين . ( 2 ) . م : كوچ كرده به سعادت . ( 3 ) . م : به .