كمال علم و تقوى و فضيلت درس و فتوى ، شرف ملازمت حضرت صاحبقرانى را طراز خلعت ساير مفاخر ساخته بود ، روا نمىداشت كه به واسطهء غرور يك كس اهل مملكتى در معرض تفرقه و تشويش افتند . از آن حضرت بعد از تقديم مراسم دعا و ثنا رخصت طلبيد كه به خوارزم رود و حسين صوفى را به هرگونه موعظت و نصيحت از خواب غفلت بيدار كرده ، نوعى سازد كه خون و مال مسلمانان عرضهء تلف نگردد . حضرت صاحبقران ملتمس او را مبذول داشته ، اجازت رفتن ارزانى فرمود . مولانا جلال الدين ، روى نيكخواهى به خوارزم نهاد تا به رفق و آزرم آن مهم كفايت فرمايد . و چون به آنجا رسيد وظايف نصيحت و خيرانديشى - چنانچه از علماى دانشور و ائمهء دينپرور سزد - به تقديم رسانيد و در تسكين مادهء آشوب و اطفاى نايرهء فتنه ، سعى بليغ نمود و آن معانى را به هرگونه مواعظهء « 1 » دلپذير مؤكّد ساخت و به شواهد آيات و احاديث مؤيّد گردانيد ، اما چون محل قابل نبود ، فصاحت و براعت قايل سودمند نيفتاد و نتيجه نداد .
چو گوش هوش نباشد چه سود حسن مقال
135 حسين صوفى از قبول سخن ابا كرد و به حبس آن بزرگ حقّانى در حصار جرأت نمود . و چون اين خبر به مسامع عليّه بندگى حضرت صاحبقرانى رسيد ،
[ بيت ]
بفرمود تا جمع گردد سپاه * به فرخنده درگاه عالمپناه
گفتار در نهضت همايون حضرت صاحبقران به عزم رزم به جانب خوارزم
در بهار سنهء ثلاث و سبعين سبعمايه ، موافق سيچقانئيل ، كه سلطان طبيعت از ادرار ابر آذارى لشكر الوس و بساتين و صحارى را غرق انعام عام گردانيد ، و سپاه نباتى را كه از سعى تواچيان نشو و نما و تردد جارچيان شمال و صبا از هر طرف در حركت آمده بودند ،
هامش
( 1 ) . ع : مواعظ .