[ شعر ]
مراعات پيوند و ريش سفيد * ترا داد بر زندگانى اميد
و گرنه بفرمودمى تا سرت * بدانديش كردى جدا از برت
و خانزاده را فرمود كه : « چون سلسلهء نسبت متصل است با اهلبيت رسول - صلوات اللّه و سلامه عليه و عليهم اجمعين - به هيچ حال روا نداريم كه غبار آسيبى به دامن روزگار تو نشيند و تو ترك فضولى نمىكنى ، مصلحت آن است كه از اين ولايت بيرون روى » . و شيخ ابو الليث را به سفر حجاز امر فرمود و پسر خضر يسورى ، چون برادرزن امير سيف الدين بود ، به شفاعت و درخواست او از آن ورطه خلاص يافت و نقوش جرايم او به زلال مراحم خسروانه شسته گشت و يرليغ لازم الاتباع صادر شد كه زنده حشم را بند كرده ، به سمرقند بردند و در محبسى « 1 » بازداشتند كه راه بيرون آمدنش مسدود بود كه
[ بيت ]
عدو گشته پا بند و زندان دابه * به كين بيخ و بنياد وى « 2 » كنده به « 3 »
چه از ديدهء دوربين عقل - كه گشايندهء بند شك و نمايندهء راه يقين است - پوشيده نماند كه مار در جيب داشتن و دشمن را دوست انگاشتن از حساب حزم و عاقبتانديشى دور است .
[ نظم ]
نكند از درندگى توبه * گرگ تا نشكنند دندانش
نكند مار ترك زخم زدن * تا نكوبند سر به سندانش
و چون حضرت صاحبقران به سمرقند كه مقر سرير سلطنت ابد پيوند بود ، معاودت نمود ، به اقبال و سعادت نزول فرمود ، حكومت شبورغان و جاى زنده حشم را به بيان تمور پسر آقبوغا داد .
هامش
( 1 ) . الف ، ع : مجلس .
( 2 ) . الف ، ع ، م : دين .
( 3 ) . اين بيت سست و ناموزون است و مغلوط .