و چون رايت ظفرنگار به سعادت از سيرام و ينگى بگذشت ، از ميامن تولايى كه آن حضرت به دودمان مبارك مصطفوى - عليه و عليهم الصلاة و السلام - داشت از كرامت « نصرت بالرّعب مسيرة شهر » 134 محظوظ گشته ، لشكر مخالف ، به مجرد آوازهء توجه آن حضرت از هم فروريخته بگريختند . صاحبقران كامگار با لشكر جرار تا موضع سنكز « 1 » يغاج برفت و سپاه ظفرقرين را اسير بسيار و غنيمت فراوان به دست افتاد « 2 » و رايت فتح آيت با كرايم غنايم بيرون از حصر و شمار ، در كنف حفظ پروردگار بازگشت و در موضع آدون كوزى « 3 » ، امير موسى و زنده حشم باوجود سوابق الطاف و لواحق اعطاف كه حضرت صاحبقران دربارهء ايشان به كرّات ارزانى داشته بود ، باز آغاز مكر و غدر انديشى كردند و با پسر خضر يسورى ، ابو اسحق در آن باب مشاورت نموده ، عهد بستند و به مصحف سوگند خوردند كه چون به موضع قراسمان رسند ، حضرت صاحبقران را در هنگام شكار به حيله بگيرند . با آنكه عقل بر ايشان و آن انديشه پريشان مىخنديد ،
[ بيت ]
مكن تيرهرايى كه شير حرون * به روباه بازى نگردد زبون
و خانزاده ابو المعالى ترمذى و شيخ ابو الليث سمرقندى - كه پيشتر از اين در باب مخالفت آن حضرت با يكديگر سخن كرده بودند - با ايشان اتفاق نمودند . كسى كه از آن معنى آگاهى داشت ، صورت حال را به كلك عرض بر صحيفهء ضمير منير حضرت صاحبقرانى نگاشت . فرمان قضا جريان به احضار ايشان نفاذ يافت و همه را در مقام خطاب به زانو درآورده ، سخن پرسيدند و عصيان و غدر انديشى ايشان ثابت شد و چون مهد عليا سراى ملك خانم خواهرزادهء امير موسى بود و مخدّرهء تتق عصمت و ابّهت اكه « 4 » بيگى نامزد پسر او شده بود ، حضرت صاحبقران با او گفت كه : « گناهى عظيم است كه از تو به ظهور پيوسته ، ليكن چون ميان ما « 5 » پيوند است ، آن را رقم عفو كشيديم و از انتقام آن درگذشتيم » .
هامش
( 1 ) . الف : سنكه ؛ يغاج كلكته : سنكر .
( 2 ) . الف : - افتاد .
( 3 ) . م : كورى .
( 4 ) . م ، كلكته : عكه .
( 5 ) . ع : ما و تو .