عتاب به زبان تمنّاى حضرت صاحبقران گذشته بود ، در سلك بندگان درگاه جهانپناه و ملازمان آستان كيوان اشتباه انخراط داشت ، فرمان جهان مطاع به نفاذ پيوست كه او و امير عباس و ختاى بهادر و شيخ على بهادر به عزم رزم كپك تمور روان شوند و آتش عصيان و طغيان او را به آب تيغ جانستان فرونشانند .
امرا و بهادران به امتثال امر مبادرت نموده روى جلادت به راه آوردند ؛ و چون به ياغى رسيدند و در مقابل يكديگر صف كشيدند . ايل بهرام جلاير به اتفاق امير صدهء ايشان تيزكچى « 1 » - كه عداوت قديم داشت - با بهرام غدر انديشيده خواستند كه او را بگيرند . بهرام را براين حال اطلاع افتاد و با امرا كه همراه بودند در ميان نهاد و شرايط احتياط مرعى داشته ، ناوك قصد ايشان به نشانهء مقصود نيامد . و هم در آن حال كه سپاه جانبين صف كشيده ايستاده بودند ، ختاى بهادر با شيخ على بهادر در باب مصلحت جنگ و رعايت « 2 » حزم در آن « 3 » سخنى گفت . شيخ على آن را مسموع نداشت . ختاى بهادر از تصور آنكه مگر پهلوان سخن او را حمل بر بددلى كرده ، آتش غضبش اشتعال يافت و شمشير كشيده و از آب عايشه خاتون عبور نموده ، به يك تن تنها بر صف دشمنان زد و چندى از ايشان را بينداخت . و چون ايشان بسيار بودند ، شيخ على بهادر نيز از عقب او درآمد و بر دشمنان حمله برد و ختاى بهادر را به تكلف از ميان مخالفان بيرون آورد و هردو به سلامت به لشكر خويش پيوستند ؛ و امثال اين امور كه در واقع از بدايع وقايع است جز از آثار دولت مؤيّد حضرت صاحبقرانى « 4 » نتواند بود .
[ مصراع ]
به دولت توان كرد اين كارها
و امرا در همان كنار آب با دشمنان صلح كرده ، بازگشتند . و در اثناى راه ، جماعتى از ايل جلاير را كه دربارهء « 5 » بهرام غدر انديشيده بودند ، به ياساق رسانيدند . و چون به سعادت بساطبوس استسعاد يافتند ، حضرت صاحبقران از مصالحت و مراجعت ايشان غضب فرمود .
هامش
( 1 ) . ع : تزكجى .
( 2 ) . الف ، م : در غايت .
( 3 ) . ع : - در آن .
( 4 ) . م : - حضرت صاحبقرانى .
( 5 ) . الف ، ع : با .